بعد از سوقات وعدهء لطف * امروز همان رسيده گيريد
يك چند چو دولتم در اين شهر * گرد در خود دو ديده گيريد
از بار گران انتظارم * بىطاقت و قد خميده گيريد
از بهر زياد و كم دلم را * يك روز دگر طپيده گيريد
اين قطعه كه معنىاش تقاضاست * از مادح خود شنيده گيريد
چون ملك بود ز مالك الملك * يك گوشه از آن نديده گيريد
يعنى كه ز كشت همّت خويش * يك كردو « 1 » را نچيده گيريد
* * *
فهمى آن ديگدان آتش كفر * كه در او آتش و بال افتد
گرم هم صحبتىست با حاتم * همچو آتش كه در زغال افتد
* * *
حاتم روسياه را فهمى * جان فدا كرده عشقباز شده
پيش ازين بود بندهء محمود * اين زمان بندهء اياز شده
و له فى الغزليّات
آه آتشنفسان را اثرى مىباشد * آتش سوختگان را شررى مىباشد
روز اگر نالهء ما را نبود حسن قبول * گريهء شام و دعاى سحرى مىباشد
سنگ طفلان خورد آن كس كه هواى تو كند * شجر عشق تو را خوش ثمرى مىباشد
آنچنان موجخور بحر خيالت شدهام * كه به غير از تو ندانم دگرى مىباشد
* * *
هامش
( 1 ) . كردو - كرت ، هر قطعه از زمينى كه در آن كشت كنند .