ناقهء ليلى ز وادى ره سوى مجنون نبرد * با وجود آنكه پر طى كردهء اين راه بود
* * *
كدام ماه در اين محمل است حيرانم * كه پاى ناقه ز شادى نمىرسد به زمين
* * *
ناقهء ليلى چو ز مجنون گذشت * مىرود و رو به قفا مىكند
* * *
عشق چون خواهد كند هنگامه گرم * ليلىاى « 1 » بر روى مجنون مىكشد
* * *
طراوت گل رويت ز گريههاى من است * صفاى آينهء حسنت از دعاى من است
اگر وفا طلبم مىكنى جفا چكنم * هميشه كار تو برعكس مدّعاى من است
من از جفاى تو چون سركشم كه تا دم مرگ * كمند مهر تو در گردن وفاى من است
فتادم از نظر هركه بود در عالم * هنوز چشم بدانديش در قفاى من است
* * *
روى زمين ز زمزمهء عاشقان پر است * آرى ز گفتگوى محبّت جهان پر است
بىپارهء جگر نرود آه من به چرخ * زين لعل پارهها طبق آسمان پر است
شست كرشمهء تو ندانسته ماندگى * از كثرت خدنگ توام جسم و جان پر است
پر گشته از تجلّى حسن تو كاينات * از پرتو جمال تو كون و مكان پر است
* * *
آهى كه ز دل خيزد رسواى محبّت را * در نُه فلك اندازد غوغاى محبّت را
صد نوح در آن طوفان بر باد دهد كشتى * شوقت چو به جوش آرد درياى محبّت را
جز خسته نمىيابم جز كُشته نمىبينم * هرچند كه مىپويم صحراى محبّت را
* * *
پرنور گشته طور محبّت ز نور من * موسى طور خويشم و اين است طور من
هامش
( 1 ) . اصل : لبلى .