تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
چنان مكن كه سر حرف شكوه باز شود * چنان مكن كه شكايت زبان دراز شود چنان مكن كه شود رغبت انحراف مزاج * چنان مكن كه طبيعت بهانه‌ساز شود چنان مكن كه ز بزم تو پا كشد حاتم * چنان مكن كه در دوستى فراز شود
* * *
دلم چون به جوش آيد از سوز عشقت * به دوزخ فرستد كه از جوش بنشين
* * *
مىچكد نور ز چشمم مژه برهم چو زنم * ديده‌ام بس كه در آن شعلهء رخسار امشب
* * *
از سوز سينه مشعله‌افروز آتشيم * آتش نه‌ايم ليك به صد سوزِ آتشيم
* * *
چه نگاه است كه سر در دل شيدا دارد * من اگر معدن الماس شوم جا دارد غمزه‌اش قطع حيات همه كس كرد و كنون * چشم بر زندگى خضر و مسيحا دارد در كنارش ننهد ديده بجز لخت جگر * هركه از روى نكو چشم تماشا دارد
* * *
سوى خود خواندى و از رشك كبابم كردى * به بهشتم طلبيدى و عذابم كردى امشب از رشك حريفان مژه بر هم نزدم * چه نمك بود كه در ديدهء خوابم كردى
* * *
سرير ناز به هرجا كه حسن بنهاده * نياز برزده دامن به خدمت استاده هزار خضر برآرد سر از زمين بقا * اگر به خاك چكد قطره‌اى از اين باده
* * *
همه كس را هوس باغ و سر گلزار است * به سر دوست كه گل در نظر من خار است همه شب غمزهء او مىخلدم در سينه * همه روز از اثر آن مژه‌ام خونبار است
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 365 | مير تقي الدين كاشاني