شبها من و سرود غم و نالههاى زار * داود كو كه گوش نهد بر زبور من
شام اجل كه رسم سوال است مرده را * مسكين فرشتهاى كه درآيد به گور من
* * *
از يك نگه تو دل شد از دست * مسكين چه كند تُنگِ شراب است
در عهد تو عافيت نديديم * آن نيز چو بخت من به خواب است
* * *
شوخىاش چون پرده از رخسار زيبايى كشد * غمزهء او ميل در چشم تماشايى كشد
به كه از آغاز نايد در ميان عاشقان * هركه انديشد كه انجامش به رسوايى كشد
حاتم آن ساعت كه بگشايد سر گنج سخن * خامهء رد بر سخاى حاتم طايى كشد
* * *
از فيض سحرخيزى بگشوده خداى من * درهاى اجابت را بر روى دعاى من
اين گريه كه من كردم تا حشر اگر كاوند * الماس برون آيد از خاك سراى من
* * *
دمبدم صد شعله آتش از دلم سر مىكشد * سينهاى دارم كه دوزخ را به دم درمىكشد
عشق چون محروم خواهد ناظران را از نگاه * انتقام اوّل ز يعقوب پيمبر مىكشد
* * *
چه حالت است كه روشندلان كوى نياز * نه موسىاند و چو موسى هميشه بر طورند
و له فى الرباعيّات
امروز جهان به كام ابراهيم است * خورشيد فلك غلام ابراهيم است