تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
شبها من و سرود غم و ناله‌هاى زار * داود كو كه گوش نهد بر زبور من شام اجل كه رسم سوال است مرده را * مسكين فرشته‌اى كه درآيد به گور من
* * *
از يك نگه تو دل شد از دست * مسكين چه كند تُنگِ شراب است در عهد تو عافيت نديديم * آن نيز چو بخت من به خواب است
* * *
شوخىاش چون پرده از رخسار زيبايى كشد * غمزهء او ميل در چشم تماشايى كشد به كه از آغاز نايد در ميان عاشقان * هركه انديشد كه انجامش به رسوايى كشد حاتم آن ساعت كه بگشايد سر گنج سخن * خامهء رد بر سخاى حاتم طايى كشد
* * *
از فيض سحرخيزى بگشوده خداى من * درهاى اجابت را بر روى دعاى من اين گريه كه من كردم تا حشر اگر كاوند * الماس برون آيد از خاك سراى من
* * *
دمبدم صد شعله آتش از دلم سر مىكشد * سينه‌اى دارم كه دوزخ را به دم درمىكشد عشق چون محروم خواهد ناظران را از نگاه * انتقام اوّل ز يعقوب پيمبر مىكشد
* * *
چه حالت است كه روشندلان كوى نياز * نه موسىاند و چو موسى هميشه بر طورند
و له فى الرباعيّات
امروز جهان به كام ابراهيم است * خورشيد فلك غلام ابراهيم است