گويى مرا كه وصل ميسّر شود به صبر * دانستهاى كه صبر ميسّر نمىشود
* * *
ببين كه آخر حسنش چه شور و شر دارد * بلى شراب كهن زور بيشتر دارد
ز اشكِ شيشه و ساغر مدام بارد فيض * چرا كه گريهء خونيندلان اثر دارد
* * *
هنوز آغاز عشق است اينكه راز خود نهان دارم * كند چون باده كار خود اثر معلوم خواهد شد
* * *
آن پسر پركار و دل فرمانبر و من سادهلوح * هر زمان بازى مرا از وعدهء ديگر دهد
* * *
آزار عاشق تا دهد ، قرب تو جويد مدّعى * ظالم تلاش منصب از بهر ستمكارى كند
* * *
دارم از عشق حياتى كه مماتش نبود * ذوق آن غمزه ندارم كه ثباتش نبود
موسى شوق كه بر طور طلب گستاخ است * طاقت شعشعهء پرتو ذاتش نبود
كيست كز بهر تو صد بار نميرد هر دم * غير از آن زنده كه امكان وفاتش نبود
تا نميرد ز كمند تو غضنفر نرهد * هركه در قيد حيات است نجاتش نبود
* * *
همچو شمع از آتش دل اشك ريزم بر كنار * در ميان آب و آتش كردهام پا استوار
* * *
بگذشت روز وصل تو چون روزگار عمر * امشب خيال توست مرا يادگار عمر
* * *
مردم و گرمم ز تاب آتش سودا هنوز * سوختم چون شمع و دود دل بود برجا هنوز
* * *