تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
هيچ‌جا بر خاك ننشستم كه خاكستر نشد * گرميى دارم كه هرجا تا نشستم پاك سوخت
* * *
اگر مايل به سوى من نگردد سرو رعنايت * روم در پاى سروى سر نهم بر ياد بالايت خيالت را ميان ديده و دل جلوه‌گر سازم * كه بىمنّت كنم چندانكه دل خواهد تماشايت
* * *
شكوه عشق تو در عالمى نمىگنجد * دلا برون رو از اين تنگنا كه جاى تو نيست
* * *
اگر به رغم من از بزم خشمگين برخاست * بدين خوشم كه ز پهلوى همنشين برخاست
* * *
اى عشق مرا حسن جهانگير تو باعث * ميراث ز يوسف همه حسن است و تو وارث گر لاف زند با رخ تو ماه دو هفته * آن نيست كه نقصان نكند هفتهء ثالث
* * *
بازگشت مرغ دل با آفت جانى بود * همچو گنجشكى كه دست‌آموز نادانى بود شد دل خود دشمنم پروانهء آن شمع‌وش * جان خود را دوست دارد هركه را جانى بود
* * *
شمع گر دوش به شكل قد او آمده بود * سحرش ديدم از آن پايه فرود آمده بود