اى دل به خوردن مى وصلش مكن شتاب * اين زهر هجر نيست كه آسان فروبرم
* * *
دل مجروحى از آن خنجر مژگان دارم * گريهاى گرمتر از خون شهيدان دارم
طرفه حالىست مرا با تو كه در روز وصال * چشم امّيد به راه شب هجران دارم
لب پر از آه و درون پر ز خيال رخ دوست * در نفس دوزخ و در سينه گلستان دارم
ترك او كردهام امّا ز خمار لب او * حال ميخوارهء از توبه پشيمان دارم
اينكه گويم شودم وصل تو در حشر نصيب * اعتمادىست كه بر اجر شهيدان دارم
* * *
آتش ز برق آه به اهل هوس زدم * خود را چو شعله بر صف اين خار و خس زدم
آن بلبلم كه شد دلم از اضطراب خون * از بس كه سينه بر در و بام قفس زدم
دلدار بر سرم به دم واپسين رسيد * آخر به رغبت دل خود يك نفس زدم
* * *
ز يادت در بهشت جاودانم ، غم نمىدانم * تو تا يار منى خود را در اين عالم نمىدانم
درون خلوت دل با خيالت صحبتى دارم * كه هجر خويش را از وصل مردم كم نمىدانم