تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
در ميان عاشقان مايل به بازار من است * از همه كوتاه‌تر گويا كه ديوار من است رشتهء زنّار و تار سبحه پيش من يكىست * آنچه زاهد سبحه نامش كرده زنّار من است پيش او بىقيمتيهاى من از بىطالعىست * ور نه صد چون يوسف مصرى خريدار من است اى سخى در عاشقى خون خوردن و دم نازدن * كار هركس نيست ، كار توست يا كار من است
* * *
دل را دگر به زنجير نتوان برش نگه داشت * چون برده بود بايست محكمترش نگه داشت هر دل كه سوخت خود را در آتش محبّت * بايد پى تبرّك خاكسترش نگه داشت اين دل كزو بجانم چون صيد زخمى اوست * بازش به او سپارم نتوان گرش نگه داشت
* * *
گر كند چشمت ز ما پرهيز دور از كار نيست * چشم من پرهيزد و از مردم بيمار نيست مىشود خوشحالى اغيار دامنگير من * ورنه از رفتن سر كويت چنان دشوار نيست نامسلمانم مخوان زاهد اگر تر دامنم * كفر در مى خوردن و ايمان به استغفار نيست
و له فى الرباعيّات
مجنون و غم فراق و چشم پرخون * ليلى و دل كباب و اشك گلگون