از ضعف بازپس ننهد گام اضطراب * بخت سياه ما اگر آرند روبهروش
از بس كه بازپس رود اندر بساط عمر * يابد به زير پاى در امروز نقد دوش
چندانكه خود برون سرا گشته سست رو * جانش درون قالب گرديده سخت كوش
صابون ز بهر شستن رخت حيات خويش * آورده چون كفى ز لبش برگرفته جوش
استاد عقل ، موشِ ملخ خوانده پيكرش * القصّه موشِ لنگى گرديده پوستپوش
من از پلنگ حادثه مجروحم و كنون * زخم پلنگ دارم و مشغول پاى موش
گيتى غبار خارهء سمِ توسن تو باد * اسبى چو اسب من جلو دشمن تو باد
* * *
اى طلعت تو مطلع انوار كردگار * وى درگه تو قبلهء اشراف روزگار
باغ حيات را چو تو نارسته نونهال * شهر وجود را چو تو نابوده شهريار
قدر تو بر محيط فلك تنگ كرده جاى * حكم تو بر فضاى قضا بند كرده كار
هم برق را ز راى تو اشراق مستفاد * هم ابر را ز دست تو ادرار مستعار
افلاك را ارادت تو اوّلين كليد * آفاق را حمايت تو آخرين حصار
از شوق دولت تو در امسال جا كند * روزى كه جاى داشت در او دولت « 1 » تو ، پار
دانى كه چيست حال عدوى تو در جهان * نسبت به شش نهايت و آنگه بدان چهار
در هر مكان كه پا نهد آنجا رود به خاك * بر هر جهت كه رو نهد آن را كند يسار
هامش
( 1 ) . اصل : در دولت .