هنگام جستوخيز شرايين نازكش * جمع آيد از نجابت چون نقش در نگين
لاغر ميان كميت دواندى كه چون كنى * با فاى فربهيش مبدّل سر سرين
از مدّ يال بر الف گردنش شود * در پيش چشم عقل عيان نقش آفرين
بنگر در او چو گرم عرق مىشود اگر * بر روى آب ديدستى موج آتشين
رفتِ خوشش به وصل مبدّل نموده هجر * نقش سمش به مهر موشّح نموده كين
داغ تو گشته زيب سرينش ز هر دو سوى * يا مهر و ماه از دو طرف بسته بر سرين
بازى كند به گوى زمين از كنار سم * گويى به ميخ بر سم او بستهاى زمين
پيشى گرفته يك سر و گردن به خنگ چرخ * زانسان كه چاشت يكسره « 1 » پيش است از پسين
تا پشت گاو و ماهى بيند به گوش تيز * و آنگه همه نشانِ به سر « 2 » سم دهد دفين
خنگىست خوشخرام و سبكروح همچو باد * بر خاك نقش كرد سمش صورت مراد
اى صاحبى كه چرخ و فلك بهر افتخار * هر صبح مىكنند سوى درگهت گذار
بادى به شهر « 3 » فتح چو اسلام در ميان * بادى ز دشت فتنه چو اقبال بر « 4 » كنار
هامش
( 1 ) . اصل : يكسر .
( 2 ) . اصل : برسم .
( 3 ) . اصل : شرح .
( 4 ) . اصل : در .