از پاكى دامن چه زنم لاف كه چون ابر * كارم همه آلودگى ذيل ثياب است
چون باغ ارم كز نظر خلق نهان است * روى تو بهشت است كه در زير نقاب است
در فكر دلم باش كه زندان سپهر است * وز دود دلم پرس كه زنجير سحاب است
از بس كه نمك ريخته لعل شكرينت * هر چشم كه بر وى فتد آبش نمك آب است
با تلخى امّيد ز شيرينى الفاظ * زينسان كه مرا تَنگِ شكر جلد كتاب است
تا آب شكر برده لبالب به تبسّم * ز آنروز ميان من و لعلت شكراب است
گر روز مرا مهر بود مهر ز قير است * ور شام مرا صبح بود ، صبحِ سراب است
هر صبح كه خورشيد شكُفت از دل مشرق * گوى گِلِ خاك در آن عرش جناب است
آن آصف جم قدر فلك رتبه كه چون نور * رايش همگى روشنى چشم صواب است
از خامهء نقّاش سخا نقش دوم اوست * يعنى ز فلك حاتم ثانيش خطاب است
بادى كه وزد از طرف گلشن خُلقش * در تربيت ناميه چون عهد شباب است
هم روزنهء كلبهء او مهر بلند است * هم دودكش مطبخ او چشم سحاب است
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص١٣٣