در معرض ويران شدن است اين ده معمور * صد شكر كه ما منزل آباد نداريم
با ناخن خود راه بر افلاك بريديم * شرمندگى از تيشهء فرهاد نداريم
خاموش لبانيم ولى از سر حسرت * در سينه بجز ناله و فرياد نداريم
عمريست كه چون روح ازين چارسوى تنگ * احرام سفر بسته ولى زاد نداريم
بىزاد به اين ضعف ز ما كى سفر آيد * ما را نفس از سينه به صد حيله برآيد
روشن دل ما مُرد و تن ماش مزار است * وز روى تو در ديده همان نقش و نگار است
گر شد دم ما سرد ، گل اشك همان است * در سينه زمستان شد و در ديده بهار است
اين پير كه گردد همه دم بىخور و بىخواب * ور هيچ خورد با جگر ماش مدار است
صلبىست كه مرّيخ درو نطفهء مرگست * بطنى است كه خورشيد درو سنگ زهار است
در بيشهء اسرار كه عالم شده نامش * در خانهء ويران كه بخاكش سروكار است
اجساد ، همه در دهن شير و پلنگ است * ارواح ، همه در شكم گرد و غبار است
ما را ز چنين گردش افلاك ، چه نفع است ؟ * ما را به چنين عالم پيكار ، چه كار است ؟
جايى كه نقاب از رخ ابكار گشاييم * عالم اگر از قير بود آينهزار است
در خاك ز خوناب جگر مهر نگاريم * هرچند كه جز سينهء تاريك نداريم
شمع دل ما وادى ايمن به كف آورد * و آنگاه به دو مائده از سوز و تف آورد
هركس كه به قصد دل ما تير غم انداخت * بگرفت همى دست قضا در هدف آورد
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص١٢٢