دوشينه با وجود صد آزردگى دلم * در شكوهء تو هيچ به من همزبان نبود
مىشد كه چند روز بسازد به ما دلت * از ما ملول زود شدى وقت آن نبود
شكر خدا كه ديده اگر گشت هرزهگرد * هرگز مقام دل بجز اين آستان نبود
* * *
اگر توانى از آن دل غبار كينه بشوى * چه سود مىدهد اى اشك جامهشويى تو
* * *
كو دل من كه برت بود امانت ، اين هم * نقد جان است كه بستانى و انكار كنى ؟
* * *
دى ز بيهوشى ندانستم كه مرهم كى نهاد * زخم دل مىدانم امشب درد بسيارى نكرد
حرف بيزارى كه مىگفت از زبانش مدعى * آه كز وى همنشين پرسيد و انكارى نكرد
* * *
من اى همدم دل شمشير غيرتخوردهاى دارم * مگو با من حكايت ، خاطر آزردهاى دارم
شب او بودهست و غير و صحبت مى خلوت خالى * من اين تحقيقِ حال از پى به صحبت بردهاى دارم
رود با ناكسان سازد ، به سوز كس نپردازد * از آن بىدرد بىپروا ، دل افسردهاى دارم
اگر دير از برش برخاستم معذور دار اى دل * كه عشقى پاى بر بنياد جان افشردهاى دارم
* * *
چون سگم بىقدر پيش او ، چو خاكم ، خوار هم * آدمى بىقدر مىباشد ، نه اين مقدار هم