بعملى است كه ناشى از علم باشد ، آنچه در خواب ديده مىشود كه به ذكر « 1 » مشغول است نه ازين قبيل است .
رشحه : مىفرمودند كه حضرت خواجه محمد پارسا قدس اللّه تعالى سره فرموده - اند كه مداومت « 2 » بر ذكر به جائى مىرسد كه حقيقت ذكر با جوهر دل يكى مىشود ، معنى اين سخن تواند بود كه آن باشد كه چون حقيقت ذكر امريست منزه از حرف و صوت « 3 » و جوهر دل كه عبارتست از لطيفه مدركه « 4 » وى نيز منزه است از شايبه كم و كيف پس بهواسطه كمال شغل اين لطيفه به آن امر منزه از حرف و صوت « 5 » ميان ايشان اتحادى « 6 » شود و وصف يكى و يگانگى روى نمايد ، در آن حال ذاكر بهواسطه استيلاى مذكور هيچ تفرقه و تميز نتواند كرد ميان دل و حقيقت ذكر ، چه دل او را بمذكور ارتباط بر وجهى « 7 » شده كه غير مذكور « 8 » در دل و انديشه او گنجائى ندارد .
رشحه : مىفرمودند كه « 9 » روزى به خدمت مولانا نظام الدين عليهالرحمه رفتم « 10 » و ايشان با جمعى از موالى مباحثه علمى در ميان داشتند و من خاموش بودم تا فارغ شدند ، مولانا روى به فقير كرده فرمودند سكوت و آرام به ، يا حديث و كلام ، باز فرمودند بينم اگر اين مرد از قيد هستى خود بازرسته است هرچه كند مانع نيست و اگر به خود گرفتار است هرچه كند بر وى تاوان است ، حضرت ايشان فرمودند كه ما از خدمت « 11 » مولانا نظام الدين بهتر از اين نشنيدهايم .
رشحه : مىفرمودند كه خدمت مولانا نظام الدين عليهالرحمه « 12 » مىگفتند كه
هامش
( 1 ) - مى : كه ذكر مىگويد نه ازين قبيل است
( 2 ) - مى : بذكر
( 3 ) - مى : از حرق و جوهر
( 4 ) - مج : ( مدركه وى نيز منزه است از شايبه كم و كيف پس بهواسطه كمال شغل اين لطيفه ) افتاده
( 5 ) - چپ : نسخه بدل : صورت
( 6 ) - چپ : اتحاد مىشود
( 7 ) - چپ :
نسخه بدل : برين وجهى شده
( 8 ) - مج ، چپ : غير مذكور در انديشه او گنجائى ندارد ، مى :
غير مذكور در انديشه گنجائى ندارد
( 9 ) - مج : مى : ( كه ) ندارد
( 10 ) - مى : ( رفتم ) افتاده
( 11 ) - مى : ما از مولانا
( 12 ) - مج : نظام الدين مىگفتند .