تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
به‌غايت بلندهمت و ديگر به‌غايت پست‌همت ، پست‌همت آن بود كه در طواف ديدم شخصى را كه دست در حلقه « 1 » در خانه زده بود و در چنان جائى شريف و چنان « 2 » وقتى عزيز از حق سبحانه غير حق سبحانه چيزى مىخواست و بلندهمت آنكه در بازار منى « 3 » جوانى ديدم كه پنجاه هزار دينار كمابيش سودا و خريد و فروخت كرد كه در آن فرصت يك لحظه « 4 » دلش از حق سبحانه غافل نشد از غيرت آن جوان خون از درون من برآمد . رشحه : مىفرمودند كه ابو يزيد قدس « 5 » سره در راهى مىرفت ، سگى ترشده پيش وى باز آمد ، وى دامن درچيد سگ « 6 » به زبان فصيح با وى به سخن « 7 » آمد و گفت اگر دامن تو بر من خوردى به آبى پاك « 8 » مىشد اما اين دامن كه از من درچيدى و خود را « 9 » پاك‌تر از من ديدى بكدام آب شسته خواهد شد . رشحه : شخصى در مجلس حضرت ايشان چون اهل مراقبه ، گردن كژ كرده بود و خود را مراقب و مشغول فرا مىنموده ايشان با وى تند شده فرمودند كسى در صحبت مولانا نظام الدين عليه‌الرحمه سر « 10 » پيش انداخته بود ، فرمودند كه « 11 » سر بالا كن كه مىبينم كه از تو دود مىخيزد ، ترا به مراقبه چه نسبت است ، سالها ترا « 12 » كلوخ استنجا مىبايد ساخت و نجاست از مبرزها دور انداخت تا شايسته آن شوى كه از اين طريق « 13 » با تو سخنى « 14 » توان گفت ، مراقبه خود هنوز كجا است . رشحه : وقتى كه « 15 » حضرت ايشان فقير را اجازت مراجعت بخراسان مىدادند ، فرمودند كه چون من از خدمت خواجه علاء الدين غجدوانى عليه‌الرحمه « 16 » جدا مىشدم
هامش
( 1 ) - بر : در حلقه خانه ( 2 ) - بر : و چنان مقامى و وقتى ( 3 ) - بر : بازار مينا ( 4 ) - بر : يك لحظه از حق سبحانه ( 5 ) - مى : كه ابو يزيد قدس اللّه سره ، چپ : كه شيخ ابو يزيد قدس سره ( 6 ) - سگ ، باز به زبان ( 7 ) - بر : با وى به سخن درآمد ، مى : با وى در سخن آمد ( 8 ) - بر : پاك مىشود ( 9 ) - بر : و خود را از من پاك‌تر ديدى ( 10 ) - مى : سر در پيش ( 11 ) - مىفرمود : كه ( 12 ) - مج : ( ترا ) ندارد ( 13 ) - مج : ( اين ) ندارد مى : ازين طريقه ( 14 ) - بر : با تو سخن ( 15 ) - بر : وقتىكه ايشان ( 16 ) - مج : ( عليه‌الرحمه ) ندارد .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 456 | على بن حسين واعظ كاشفى