بهغايت بلندهمت و ديگر بهغايت پستهمت ، پستهمت آن بود كه در طواف ديدم شخصى را كه دست در حلقه « 1 » در خانه زده بود و در چنان جائى شريف و چنان « 2 » وقتى عزيز از حق سبحانه غير حق سبحانه چيزى مىخواست و بلندهمت آنكه در بازار منى « 3 » جوانى ديدم كه پنجاه هزار دينار كمابيش سودا و خريد و فروخت كرد كه در آن فرصت يك لحظه « 4 » دلش از حق سبحانه غافل نشد از غيرت آن جوان خون از درون من برآمد .
رشحه : مىفرمودند كه ابو يزيد قدس « 5 » سره در راهى مىرفت ، سگى ترشده پيش وى باز آمد ، وى دامن درچيد سگ « 6 » به زبان فصيح با وى به سخن « 7 » آمد و گفت اگر دامن تو بر من خوردى به آبى پاك « 8 » مىشد اما اين دامن كه از من درچيدى و خود را « 9 » پاكتر از من ديدى بكدام آب شسته خواهد شد .
رشحه : شخصى در مجلس حضرت ايشان چون اهل مراقبه ، گردن كژ كرده بود و خود را مراقب و مشغول فرا مىنموده ايشان با وى تند شده فرمودند كسى در صحبت مولانا نظام الدين عليهالرحمه سر « 10 » پيش انداخته بود ، فرمودند كه « 11 » سر بالا كن كه مىبينم كه از تو دود مىخيزد ، ترا به مراقبه چه نسبت است ، سالها ترا « 12 » كلوخ استنجا مىبايد ساخت و نجاست از مبرزها دور انداخت تا شايسته آن شوى كه از اين طريق « 13 » با تو سخنى « 14 » توان گفت ، مراقبه خود هنوز كجا است .
رشحه : وقتى كه « 15 » حضرت ايشان فقير را اجازت مراجعت بخراسان مىدادند ، فرمودند كه چون من از خدمت خواجه علاء الدين غجدوانى عليهالرحمه « 16 » جدا مىشدم
هامش
( 1 ) - بر : در حلقه خانه
( 2 ) - بر : و چنان مقامى و وقتى
( 3 ) - بر : بازار مينا
( 4 ) - بر : يك لحظه از حق سبحانه
( 5 ) - مى : كه ابو يزيد قدس اللّه سره ، چپ : كه شيخ ابو يزيد قدس سره
( 6 ) - سگ ، باز به زبان
( 7 ) - بر : با وى به سخن درآمد ، مى : با وى در سخن آمد
( 8 ) - بر : پاك مىشود
( 9 ) - بر : و خود را از من پاكتر ديدى
( 10 ) - مى :
سر در پيش
( 11 ) - مىفرمود : كه
( 12 ) - مج : ( ترا ) ندارد
( 13 ) - مج : ( اين ) ندارد مى : ازين طريقه
( 14 ) - بر : با تو سخن
( 15 ) - بر : وقتىكه ايشان
( 16 ) - مج :
( عليهالرحمه ) ندارد .