طاقت و بردبارى از كف مىدهد و گوينده را روانه قربانگاه مىكند تا مثل گوسفند آن هم زنده پوست از تنش بكنند اگر هم فرض كنيم كه اين عمل فجيع در اثر نفرين خواجه و نتيجه كرامت او باشد ، اين عمل نه تنها كرامت نيست بلكه يك لكه سياهى است كه بنام كرامت بر دامن خواجه و حتّى بر دامن كرامت افتاده و اگر هم آنچه را كه استنباط كردهايم درست باشد در اين صورت هر ناظر بىطرف را حتى نسبت به ثروت بيرون حدّ و قياس وى از صامت و ناطق « 1 » مظنون مىكند و مشكوك مىسازد .
در هر صورت من از خدا مىخواهم كه خواجه عبيد اللّه احرار با آن همه صفات ممتازه و حسن شهرت خويش و با آن همه خدماتى كه نسبت بطبقات مظلوم و بىپناه انجام داده بوده ، از اصل و اساس چنين كرامتى نكرده باشد بلكه اين دوستان نادان و مريدان سادهلوح ايشان هستند كه لا عن شعور اينگونه اعمال فظيع كه شايسته زادگان تيمور است به حساب كرامت خواجه گذاشتهاند تا بزعم خود با نقل چنان داستانى بر قدر و منزلت پير و مرشد خويش بيفزايند و اگرنه ساحت مقدس مردان خدائى چون خواجه احرار از چنان نسبتهائى كه نامش را كرامت گذاشتهاند منزّه و مبرّا است .
دو تن از علماى حكمت و رياضى در قرن نهم ص 235 و ص 413
دو تن از مشاهير علماى حكمت و رياضى كه در كتاب رشحات بمناسبتى
هامش
( 1 ) - . . . شبى در منزل يكى از سر كارداران حضرت ايشان ( خواجه احرار ) بود وى مىگفت كه من صاحب نسق جويبار قرشىام كه يك مزرعه است از جمله هزار و سيصد مزرعه حضرت ايشان - رشحات ص 405