تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
هيچ سوءتعبيرى رخ ندهد و خود موضوع نيز به حدى روشن است كه نيازى بتأويل و تفسير ندارد و كاملا معلوم است كه عامل و آمر واقعى اين كار كيست و آن هم به آن صورت فظيع كه انجام آن فقط از زادگان چنگيز و نوادگان تيمور ساخته است . موضوع ما نحن فيه از دو صورت و حال خارج نيست ! يا همان‌طورىكه مريدان خواجه معتقدند ، خواجه كرامت فرموده ، در حال خشم و غضب مفرط ، ميرك حسن را نفرين كرده و نفرين او هم با داشتن مقام شامخ ولايت مؤثر افتاده و سلطان احمد - ميرزا به مصداق كريمه و ما رميت إذ رميت و لكن الله رمى ، خواست خواجه اجراء كرده و بقول خواجه ( آن سگ را سلاخى فرموده‌اند ) و يا اينكه صرف‌نظر از مقام ولايت و ارشاد ، خواجه از گفتار ميرك حسن چنان خشمگين شده كه مقام و منزلت خويش را از فرط غضب فراموش كرده و خدا نخواسته از سلطان احمد ميرزا در نهان خواسته است كه : ( آن سگ را سلاخى فرمايند ) تا ديگران حد خود را بدانند و در كارهاى خطير چون و چرا نكنند و مسلم است كه سلطان احمد ميرزا با آن روحيه زبون و ضعف نفس كه از هيبت و دهشت مجلس حضرت ايشان ، گوشت بدنش مىلرزد و قطرات عرق از جبين وى « 1 » مىچكد ، فورا خواست خواجه را عملى مىكند و يك مرد مسلمان شريف كه از انتزاع قسمتى از سرزمين آباء و اجدادى خود رنج مىبرد ، بدست دژخيمان تاتار مىسپارد تا زنده‌زنده پوست از تنش بكنند ! ؟ چقدر فرق است ميان پيامبر گرامى اسلام و مدعيان مقام ولايت كه خود را تالىتلو پيامبران و اولياء اللّه مىدانند ، اين يك از خون عمّ رشيد و شهيد و بزرگوار خود مىگذرد با اينكه بر قاتل و مثله‌كننده او دست مىيابد با منتهاى بزرگوارى كظم غيظ مىكند و هر دو را مىبخشد و آن يك از شنيدن يك سخن روا يا ناروا عنان
هامش
( 1 ) - ص 531