روزى كسى وى را گفته است ، اى خواجه شما شيخ الاسلام سمرقند و صاحب اختيار و حاكم خطه سمرقند بوديد و ابا عن جد مرجع و مقتداى خلق و عزيز و مكرم بوديد و خاص و عام ولايت ماوراءالنّهر همه تابع و خادم شما بودند بىموجبى در آخر عمر ، على « 1 » مان و على خان ، گرد شهرهاى بيگانه به خوارى و مذلت تمام برمىآييد و هيچ خاطرى را به شما اقبال نمانده است اين غير كرامات آن بزرگوار چه تواند بود ، بالاخره او را مرضى عارض شد و در آن مرض به خود اختيار مسهلى كرد و من « 2 » گاهى در آن مرض پيش او مىرفتم ، روزى بر وى درآمدم ديدم كه در ميان نجاست نشسته است و دست در نجاست مىكند و بر بينى مىدارد و از بوى آن خوش برمىآيد و مىگويد اى مولانا معروف ، مسهل « 3 » چه چيز خوب بوده است و گاهگاه « 4 » از نجاست غليظ خود بندقها مىساخت و به آن بازى مىكرد و در آن مرض از روايح طيبه و عطرها بهغايت محترز « 5 » و متنفر مىبود ، درين اثنا مرا آن سخن حضرت ايشان به ياد آمد كه فرموده بودند كه ، به مرگ جعل ميراد ، او الحق همچنان شد آخر آن اسهال به سجح « 6 » انجاميد و امعاء و احشاى وى قطعهقطعه فرود آمد و در ميان نجاست مرد . « 7 »
هم خدمت مولانا محمد نوشتهاند كه در آنروز كه خواجه مولانا وفات مىيافت « 8 » مولانا محمد معمائى به ديدن وى آمده بوده است ، چشم گشاده و گفته كه خدمت مولانا محمد از شما التماس دارم كه اگر روزى به ملازمت حضرت خواجه رسيد « 9 » عذر تقصيرات ما بخواهيد كه هرچه كرديم به مقتضاى نفس و هوا كرديم و اكنون از
هامش
( 1 ) - مى ، مج : على خان و على مان گرد - چپ : علامان و علا خان گرد
( 2 ) - بر : و من در آن مرض گاهى پيش
( 3 ) - بر : مسهلى چه چيز
( 4 ) - بر : و گاه از
( 5 ) - مى :
بهغايت مجتبت و محترز ، مج : بهغايت محترز مىبود
( 6 ) - سجج : نوعى از بيمارى روده
( 7 ) - مى ، چپ : بمرد
( 8 ) - مى : وفات يافت ، مج : مولانا مىرفته از دنيا - چپ : مولانا وفات مىيافت
( 9 ) - مى ، چپ : حضرت خواجه برسيد : مج : حضرت ايشان رسيده .