تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
چه دانند كه به جهت چه‌كار در پيش آن حضرت « 1 » آمده ازين صورت به‌غايت مشوش گشت چون حضرت ايشان « 2 » باستقبال ميرزا و امراء بيرون آمدند خواجه مولانا و اين فقير از ديوار « 3 » چارداى خود را بمدد جمعى به آن روى ديوار انداختيم تا امراء « 4 » و ميرزا ما را نه‌بينند و من در اين حالت خداى را سبحانه « 5 » ، شكر مىگفتم كه بارى گزافهاى وى را نشنودم دو پير « 6 » جامه‌ها و محاسن خاك‌آلود در تك ديوار نشستيم تا اسبان ما را از آن طرف آوردند ، خائب و خاسر سوار شد و من نيز سوار شدم و هر يكى « 7 » بجانبى رفتيم ، بعد از آن ميرزا و امراء بدستور سابق بلكه بيشتر به ملازمت حضرت ايشان آمدن گرفتند و راى صايب مير عبد العلى ترخان راجح شد . روزى در مجلس خواجه مولانا كه ذكر حضرت ايشان مىگذشته ، خواجه مولانا بىادبى كرده ، گفته باشد گذاريد اين جعل را كه همگى همت مصروف اينست كه دنيا جمع كند . آن سخن را بعرض ايشان رسانيده‌اند ، آن حضرت فرموده‌اند كه به مرگ جعل ميراد ، مولانا معروف پسر خواجه محمد جراح گفتند ، من در هرات بودم كه خواجه مولانا به هرات آمدند زيرا كه ديگر در سمرقند نتوانستند « 8 » بود ، اكابر هرات يك‌دو بار بديدن وى آمدند ، ديدند كه به‌غايت پريشان و هرزه مىگويد ديگر كسى براى وى كم آمد ، آخر « 9 » كه در مدرسه امير چقماق ساكن شد هركه پيش وى مىآمد مىگفت اين سرگشتگى كه مرا پيش آمده بر كرامات آن شيخ حمل مكنيد .
هامش
( 1 ) - مى : ( آن حضرت ) افتاده ( 2 ) - مج : حضرت خواجه باستقبال ( 3 ) - بر : از ديوار خاردارى بمدد ( 4 ) - مى : تا ميرزا او امراء ما را ( 5 ) - مى ، مج : ( سبحانه ) ندارد ( 6 ) - مج : دو بيرجامها و محاسن : چپ : در پيرچامها و محاسن : نسخه بدل چپ : هر دو جامها و مى : دو پر مرد و جامها و محاسن ( 7 ) - مى ، چپ : و هريك بجانبى ( 8 ) - مى ، چپ : نتوانست باشيدن ، مج : ( در سمرقند نتوانستند بود ، اكابر هرات يك‌دو بار بديدن وى آمدند ، ديدند ) افتاده ( 9 ) - مى ، چپ : آخر در مدرسه مج : ( آخر كه ) ندارد .