رسد قبول دارم خدمت « 1 » مولانا على عران « 2 » مىگفتند « 3 » كه بعد از اتفاق خواجه مولانا به امرا « 4 » ، بديدن وى رفتم ، گفت نيك آمديد كه بديدن آن شيخ روستائى مىرويم ، بيند « 5 » كه من امروز با وى چها خواهم « 6 » كرد ، مولانا على فرمودند كه مرا « 7 » به حضرت ايشان عقيده عظيم بود ، ازين سخن وى قوى متألم « 8 » شدم ، هرچند سعى كردم كه مرا اجازت « 9 » دهد نداد ، گفت در حضور شما آنچه كردنى است خواهم كرد ، از ملاحظه اين معنى « 10 » نزديك بود كه از خود بروم ، اما از همراهى چاره نبود و در آنروز حضرت خواجه در ماتريد بودند ، متوجه ماتريد شديم « 11 » و من به ضرورت همراه شدم و از حق سبحانه به تضرع و ابتهال تمام در مىخواستم كه آن بىادبيها را كه نسبت به حضرت ايشان در خاطر دارد نبينم و نشنوم ، چون به ماتريد رسيديم ، حضرت خواجه در گنبديها « 12 » نشسته بودند استقبال كردند ، چون نشستيم حضرت خواجه « 13 » به جهت ما حضر به خانه رفتند و ما حضر آورده « 14 » بدست مبارك خود پيش خواجه مولانا نهادند ، چون بطعام مشغول شد و مىخواست كه چيزى به نسبت حضرت ايشان بگويد ، لب و دهان راست كرده بود كه « 15 » ناگاه كسى به تعجيل آمد كه ميرزا و امراء مىآيند ، حال آنكه خود به آن مردم عهد كرده بود و قرار داده كه ديگر به خانه حضرت « 16 » خواجه نروند ، ايشان « 17 »
هامش
( 1 ) - بر : ( خدمت ) ندارد
( 2 ) - مى : عران ، چپ : غران
( 3 ) - بر : گفتند كه
( 4 ) - مى ، چپ : با امراء
( 5 ) - چپ : ببنيد كه
( 6 ) - چها خواهيم كرد ، مج : چها مىكنم
( 7 ) - مج : ( مرا ) ندارد
( 8 ) - مى : متألم و متأثر شدم
( 9 ) - بر : اجازت دهند او گفت در
( 10 ) - بر : اين سخن نزديك
( 11 ) - مى ، چپ : ماتريد شد و
( 12 ) - مى ، مج : در گنبديها ، چپ : در گنبدى
( 13 ) - مج : حضرت خواجه بنفس نفيس خود به جهت ما حضرت به خانه رفتند چپ : حضرت خواجه خود بجهة ما به خانه رفتند
( 14 ) - بر : و ما حضر بيرون آورند و بدست
( 15 ) - مج : ( كه ناگاه كسى به تعجيل آمد كه ميرزا و امراء مىآيند ، حال آنكه خود به آن مردم عهد كرده بود ) افتاده
( 16 ) - بر : به خانه حضرت ايشان نروند
( 17 ) - مج : ( ايشان چه دانند كه به جهت چه كار پيش آن حضرت آمده ، ازين صورت بهغايت ) افتاده .