رشحه : در بيان ضعف « 1 » ارادت طالبان مىخواندند : « 2 »
مگو ارباب دل رفتند و شهر عشق خالى شد * جهان پرشمس تبريز است كو مردى چو مولانا
رشحه : در بيان اين معنى كه بسى كسان را بهواسطه التفات اين طايفه ذوقى حاصل شده بود و به اندك ترك ادبى آن ذوق نماند مىخواندند :
برده بودى و داوت آمده بود * چون تو كژ « 3 » باختى كسى چه كند
رشحه : در ترغيب بصحبت « 4 » و منع از عزلت مىخواندند : « 5 »
شكر تنها مخور با گل بياميز * كه در تركيب باشد نفع بسيار
رشحه : در بيان اين معنى كه صفات بشرى و مقتضيات طبيعى ارباب كمال و اصحاب نفوس قدسيه را از شهود آنچه مقصود است مانع و مزاحم نمىشود اين قطعه خواندند كه قطعه :
موسى اندر درخت آتش ديد * سبزتر مىشد آن درخت از نار
شهوت و حرص مرد صاحبدل * اينچنين دان و اينچنين انگار
رشحه : در بيان شكايت از قيد بشريت مىفرمودند كه بر در مزار شيخ ابو بكر قفال شاشى عليهالرحمه نوشته ديدم « 6 » كه بيت : « 7 »
دانى « 8 » چه حكمت « 9 » است كه فرزند از پدر * منت ندارد ، ار دهدش روز و شب عطا
هامش
( 1 ) - مج : در بيان حقيقت ارادت
( 2 ) - چپ : كه بيت ، مج : كه شعر
( 3 ) - بر :
چپ : چون تو كج باختى
( 4 ) - مى ، چپ : در رغبت بصحبت
( 5 ) - چپ : مىخواندند ، بيت
( 6 ) - مى ، مج : نوشته ديدهام
( 7 ) - مى ، چپ : كه قطعه
( 8 ) - مج : ( دانى ) ندارد
( 9 ) - مج : چه حكمتى است .