دادهاند تويى و ايشان در صغر سن به انزوا و انقطاع مايل بودهاند و از ابناى جنس مجتنب و محترز و در منزل والد خود خلوتخانه داشتهاند كه اكثر اوقات بهآنجا بسر مىبردهاند و آبا و اجداد ايشان تاجر و شتردار بودهاند و طريق تجارت پيمودهاند « 1 » و هرگز ايشان بطور « 2 » پدران رغبت نمىنمودهاند .
مىفرمودند كه مرا دايم آرزوى آن مىبود كه حضرت رسالت را صلى اللّه عليه و سلم بخواب بينم ، تا روزى به خانه درآمدم ديدم كه والده با جمعى ضعفا از اقربا نشستهاند و كتابى در پيش دارند و مىخوانند ، من بخلاف معهود در ميان رفتم ، شنيدم كه والده از آن كتاب ، دعائى مىخواند « 3 » كه هركه آن را شب جمعه چند بار بخواند البته حضرت پيغمبر « 4 » را صلى اللّه عليه و سلم در خواب بيند ، چون آن شنيدم دغدغه و آرزوى من زياده شد . و اتفاقا شب جمعه بود با والده گفتم كه امشب اين دعا را مىخوانم شايد مقصود حاصل شود ايشان فرمودند كه برو بخوان « 5 » ما نيز مىخوانيم بعد از آنكه به خلوتخانه خود رفتم و « 6 » مشغول شدم و به آن شرائط كه نوشته بود « 7 » قيام نمودم و نيز شنيده بودم كه هركه « 8 » شب جمعه سه هزار بار بر آن حضرت صلوات فرستد آن حضرت را بيند ، آن هم كردم تا نيمشب نزديك شد « 9 » بعد از آن سر نهادم و در خواب شدم ديدم كه از در سراى خود درآمدم ، والده « 10 » من بر كنار صفه زمستانى ايستاده مرا « 11 » كه ديد مىگويد اى پسر چرا دير آمدى كه من انتظار تو « 12 » مىبردم ، اينك حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم به خانهء ما آمدهاند بيا تا ترا پيش آن حضرت برم ، پس دست من گرفته بجانب
هامش
( 1 ) - مج ؛ چپ : مىپيمودهاند
( 2 ) - مج : بظهور پدران
( 3 ) - بر : مىخواندند كه
( 4 ) - بر ، حضرت رسالت را
( 5 ) - مج ، چپ : بخوان كه ما نيز
( 6 ) - مى ، چپ : ( و ) ندارد
( 7 ) - مى : نوشته بودند
( 8 ) - مى : كه شب جمعه
( 9 ) - مج : ( شد ، بعد ) افتاده
( 10 ) - مج : ( والده من بر كنار صفه زمستانى ايستاده كه مرا ديد ) ندارد
( 11 ) - بر ؛ مج : كه مرا ديد
( 12 ) - بر : انتظارى تو .