به خط مبارك « 1 » ايشان ديده شد ، برين وجه است كه ولادت فرزند ارجمند ، ضياء الدين يوسف انبته اللّه نباتا حسنا فى نصف « 2 » الآخر ، من ليلهء الأربعاء « 3 » ، التاسع من شهر شوال سنه اثنتين و ثمانين « 4 » و ثمانمائه .
روزى حضرت مخدوم در مزار ، بر كنار حوض آب كه در شمال مسجد قديم واقع است نشسته بودند يكى از خدام خواجه ضياء الدين را بر دوش گرفته از حرم بيرون آورد و تخمينا خواجه در آن وقت پنجساله بود ، چون نزديك رسيد گفت ، بابا من خواجه عبيد اللّه را نديدهام ، ايشان متبسم شدند و فرمودند كه تو خواجه را ديدهء اما به خاطرت نمىآيد ، پس گفتند كه درين اوقات شبى چنان بخواب ديدم كه حضرت خواجه عبيد اللّه درين موقع حاضر شدهاند و اشارت به رواقى كردند كه بر شمال مسجد واقع است و من ضياء الدين را بر روى دست گرفته پيش ايشان آوردم و گفتم كه اميدوارم نظر عنايتى « 5 » بجانب اين طفل اندازيد « 6 » و وى را بشرف التفات و قبول مشرف سازيد « 7 » حضرت خواجه او را از روى دست من فراگرفتند و دهان مبارك بر دهان او نهادند و چيزى بهغايت سفيد از دهان مبارك در دهان « 8 » او ريختند ، چنان كه دهان او از « 9 » آن پر شد و چيزى زياده آمد ، بعد از آن او را « 10 » بدست من دادند و من از خواب درآمدم و مضمون اين واقعه را در ديباچه خردنامه اسكندرى در اثناى منقبت حضرت ايشان نظم كردهاند « * » . و اما فرزند چهارم ايشان ، خواجه ظهير الدين عيسى بود كه بعد « 11 » از ولادت خواجه ضياء الدين
هامش
( 1 ) - مج : به خط ايشان
( 2 ) - مى ، چپ : فى النصف الاخير ، مج : فى نصف الاخير
( 3 ) - مى : من ليله الاربع
( 4 ) - مج : ( ثمانين ) افتاده
( 5 ) - مج : عنايت
( 6 ) - مج ؛ چپ : اندازند
( 7 ) - مج ، چپ : سازند
( 8 ) - مى : بر دهان وى .
( 9 ) - بر : او ، زان پر شد
( 10 ) مج : ( او را بدست من دادند و من از خواب درآمدم و مضمون اين ) افتاده است
( 11 ) - بر : ( بعد ) ندارد .