راقم اين حروف شد و درين معنى گفته شده بود كه « 1 »
دو كوكب شرف از برج سعد ملت و دين * طلوع كرد و برآمد بسان در ز صدف
از آن يكى به ضيا گشت بيت عارف جام * وزين حضيض و بال صفى شد اوج شرف
و حضرت مخدوم را از آن صلبيه ، چهار پسر « 2 » سعادت اثر بوجود آمده است و فرزند نخستين ايشان يك روز بيش زنده نبوده و به اسمى مسمى نشده ، اما فرزند دوم ايشان خواجه صفى الدين محمد بوده است و وى بعد از يك سال فوت شده و ايشان از وفات وى بهغايت متأثر شدهاند ، چنانچه از مرثيهء كه براى وى نظم كردهاند « 3 » و در ديوان اول مرقوم است معلوم مىشود و از اتفاقات عجيبه آنست كه لقب وى را كه صفى است بعد از وفات وى تخلص اين فقير ساخته بودند و لقب اين فقير را كه فخر است تاريخ ولادت وى كرده بودهاند ، چنانچه در اين رباعى كه « 4 » از خط مبارك ايشان نقل افتاده نظم فرمودهاند كه :
« رباعيه » « 5 »
فرزند صفى دين محمد كه جهان * شد زنده به او چنان كه تن زنده بجان
چون شد بوجود او جهان فخركنان * شد سال ولادت وى از فخر عيان
و بعد از نقل وى امير نظام الدين علىشير در تاريخ وفات وى اين فقره مشتمل بر چهار كلمه را مرتب « 6 » ساخته پيش حضرت مخدوم فرستاده بوده است كه : بقاى حيات شما بادا :
اما فرزند سيم « 7 » ايشان خواجه ضياء الدين يوسف بود « 8 » و تاريخ ولادت « 9 » وى چنانچه
هامش
( 1 ) - مى : چپ : شده بود قطعه ، مج : شده بود كه شعر
( 2 ) - مج : ( پسر ) افتاده
( 3 ) - بر : ( و ) ندارد
( 4 ) - مى : ( كه ) ندارد
( 5 ) - چپ : رباعى
( 6 ) - مى : را مرثيه ساخته
( 7 ) - بر ، مى : سيوم - چپ سوم
( 8 ) - مى : بوده است
( 9 ) - مى : و تاريخ وى .