وى محاذى ذات افتاده است ، غير ذات هيچچيز « 1 » مشهود وى نيست و حضرت شيخ زين الدين را « 2 » قدس سره بكمال تشرع ستايش مىكردهاند ، خدمت مولانا علاء الدين كه از كبار اصحاب ايشان بودند مىگفتند كه حضرت مخدوم ما مولانا سعد الدين مىفرمودند كه در مبادى « 3 » حال كه به هرات آمده بودم شبى در واقعه چنان ديدم كه مجمعى بود بزرگ كه جميع اولياء هرات حاضر بودند مرا به آن مجمع درآوردند و بر مجموع حاضران مقدم نشاندند الا دو تن « 4 » يكى شيخ ابو عبد اللّه طاقى و ديگرى « 5 » خواجه عبد اللّه انصارى انتهى كلامه « 6 » .
و از غير خدمت مولانا علاء الدين استماع افتاده كه حضرت مولانا سعد الدين قدس سره « 7 » فرمودند كه چون از آن واقعه بازآمدم اثر رعونتى در خود يافتم ، برخاستم و در آن دل شب هر طرف مىرفتم و براى دفع آن رعونت چاره مىجستم ، ناگاه كژدمى به شدت هرچه تمامتر نيشى چنان بر پاى من زد كه تا صباح فرياد مىكردم « 8 » و در آن درد و محنت از آن رعونت خلاص شدم .
حضرت مخدوم « 9 » قدس سره « 10 » در نفحات الانس آوردهاند كه خدمت مولاناى « 11 » ما مىگفتند كه بعد از چند سال كه بصحبت حضرت مولانا نظام الدين عليهالرحمه مشرف بودم مرا داعيه زيارت حرمين شريفين زادهما اللّه « 12 » تشريفا و تكريما قوى شد ، از ايشان اجازت خواستم ، فرمودند كه هرچند مىنگرم ترا امسال در ميان قافله حاجيان نمىبينم و پيش از آن واقعهها ديده بودم كه از آن متوهم « 13 » بودم و ايشان گفته بودند
هامش
( 1 ) - چپ : هيچچيزى
( 2 ) - چپ : ( قدس سره ) ندارد مى : قدس اللّه تعالى
( 3 ) - بر :
در مبادى كه بهرات
( 4 ) - بر : ( يكى ) ندارد
( 5 ) - بر : و ديگر
( 6 ) - بر : انتهى كلامه قدس سره
( 7 ) - مى : قدس اللّه سره ، چپ : ر - ح
( 8 ) - مى ، مج : فرياد كردم
( 9 ) - مج : مخدومى
( 10 ) - مى : قدس اللّه تعالى روحه
( 11 ) - بر : مولانا مىگفتند : در محاذى اين جمله در نسخه مى : مج ، در حاشيه نوشته شده : ( يعنى مولانا سعد الدين قدس سره ، منه رحمه اللّه )
( 12 ) - چپ : زادهما اللّه تعالى تشريفا و تكريما
( 13 ) - مى ، مج : متوهم مىبودم .