تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
كه همراه پدر خود به سفرى رفته‌اند ، روزى بر در كاروانسراى « 1 » نشسته بوده‌اند و جمعى « 2 » سوداگران در آن نزديكى با يكديگر محاسبه و مناقشه و ماجرائى « 3 » داشته‌اند و گفتگوى ايشان دور و دراز كشيده « 4 » و تا وقت استوا « 5 » برداشته آخر گريه بر والد ما « 6 » مستولى شده و بىاختيار گريسته‌اند ، به مثابهء كه آن جماعت از گفتگوى خود بازايستاده « 7 » و متوجه ايشان شده و پرسيده‌اند كه شما را چه شد كه بىموجبى در گريه شديد ، فرموده‌اند كه از صباح تا اين زمان من حاضرم « 8 » كه شما را از خداى خود هيچ ياد نيامد از به سكه مرا بر شما رحم آمد بىاختيار گريه بر من افتاد . چون ايشان را بعد از تحصيل علوم ذوق اين طريق پيدا شده به ملازمت مولانا « 9 » نظام الدين عليه‌الرحمه پيوسته‌اند و سالها در صحبت و خدمت ايشان بوده‌اند و بعد از چند سال به اجازت ايشان عزيمت سفر مبارك حجاز كرده « 10 » بخراسان آمده‌اند و در هرات بصحبت مشايخ وقت مثل حضرت سيد قاسم تبريزى و مولانا ابو يزيد پورانى « 13 » و شيخ زين الدين خوافى و شيخ بهاء الدين عمر قدس اللّه « 11 » تعالى ارواحهم مىرسيده‌اند و در حق حضرت سيد قاسم قدس سره مىفرموده‌اند كه ايشان گرداب معانى عالم‌اند ، در اين زمانه « 12 » همه حقايق اولياء پيش ايشان جمع است و در حق مولانا ابو يزيد پورانى « 13 » قدس سره « 14 » فرموده‌اند كه « 15 » وى را به خداى تعالى هيچ كارى « 16 » نيست هر كارى كه هست خداى را است بوى ، و در حق شيخ بهاء الدين عمر قدس سره « 17 » مىفرموده‌اند كه آئينه
هامش
( 1 ) - بر : كاروانسرائى ( 2 ) - بر : و جمعى از سوداگران نزديك با يكديگر ( 3 ) - مى ، مج ؛ چپ : ماجراى ( 4 ) - بر : كشيده است ( 5 ) - مج : استوار برداشته ( 6 ) - مى ، چپ : ( ما ) ندارد ( 7 ) - مج : بازايستاده‌اند ، مى : بازايستاده و همه متوجه ( 8 ) - بر : حاضرم شما را ( 9 ) - چپ : خدمت مولانا ( 10 ) - بر : كرده‌اند و ( 11 ) - مج : قدس اللّه ارواحهم ، چپ : قدس سره ( 12 ) - مج ، چپ : درين زمان ( 13 ) - بر : بورانى ( 14 ) - مى : قدس اللّه تعالى روحه ( 15 ) - مى ، چپ : مىفرموده‌اند ( 16 ) - چپ : هيچ كار نيست ( 17 ) - مى ، قدس اللّه سره .