و عادات بشريت است ، هر يكى در جنب ديگرى باشيد و اثبات ديگرى كنيد و در همه كارها عمل به عزيمت نماييد و تا ممكن است از عزيمت مگرديد ، صحبت سنت مؤكده است ، برين سنت مداومت نماييد ، خصوصا و عموما و البته ترك صحبت مكنيد اگر بر اين امور كه گفته شد استقامت ورزيد يك نفس استقامت شما را حاصل آن خواهد بود كه حاصل همه عمر من است و احوال شما در تزايد خواهد بود و اگر اين وصايا را ترك نماييد پريشان خواهيد شد و درين اثنا كلمه توحيد را بلند گفتن گرفتند و در آخر حيات در حضور اصحاب نسبت به اين فقير فرمودند كه بيست سال زيادتست كه ميان من « 1 » و او دوستى لله و فى الله است هرآينه آن ديگر نخواهد شد و در غيبت اين فقير در حق فقير فرمودند كه من ازو راضىام چنان كه رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم از صحابه « 2 » رضى الله عنهم ، و شبى « 3 » ميان اين فقير و ايشان سخنى « 4 » گذشته بود و ايشان فقير را به نسبت باطن خود تشريف فرمودند و در اتحاد سخن گفتند و آن سخن مناسب
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
بود ، در حال رفتن آن شب را ياد كردند و گفتند ميان من و او خود شبى سخنى « 5 » گذشته است و او مىداند « 6 » آن سخن را و كسى ديگر نمىداند و آن شب را ياد كردند به جهت تأكيد و رضا و فرمودند كه اگر صورتى عتابى بود باعث بر آن محبت و شوق بود و در مرض اخير « 7 » فقير را بسيار ياد كردهاند و فىالجمله خاطر مبارك ايشان را التفات تمام بود ، به اين فقير و هر « 8 » اميدوارى كه فقير را هست ازين معنى است و در مرض اخير « 7 » سخنان ايشان گاهى در باب رضا و وجد و محبت و شوق بود « 9 » و گاهى در « 10 » نصيحت و حكمت و دعاى خير خلق ، از آن جمله آنچه بر زبان مبارك ايشان مىگذشته است اين بيت بوده است « 11 »
هامش
( 1 ) - بر : ميان ما و او
( 2 ) - مى : از اصحاب
( 3 ) - مى ، ( و ) ندارد
( 4 ) - مج :
سخن گذشته بود
( 5 ) - مج : سخن گذشته ، مى : ( سخنى ) ندارد
( 6 ) - بر : مىداند آن شب را و آن سخن را
( 7 ) - بر : مرض آخر
( 8 ) - برو نيز اميدوارى
( 9 ) - مى ، چپ : بوده
( 10 ) - مى : ( در ) ندارد
( 11 ) - مج : بوده است ، شعر ، چپ : بوده است ، نظم .