تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
حسام الدين كه از خلفاى امير حمزه بوده‌اند و ذكر ايشان گذشته است تلمذ مىنموده‌اند و چون شرف قبول حضرت خواجه دريافته‌اند روى از مطالعه علوم رسمى برتافته‌اند ، مىفرمودند كه در مرض « 1 » موت مولانا حميد الدين بر سر بالين ايشان حاضر بودم ، خدمت مولانا حميد الدين را اضطرابى عظيم بود ، گفتم اى مخدوم ، اين چه قلق و اضطراب است ، آن همه علوم كه ما را دايم بر ترك تحصيل آن ملامت مىكرديد و طعنه مىزديد ، كجا شد ؟ ، خدمت مولانا حميد الدين فرمودند كه از ما دل مىطلبند و احوال دل ، و ما آن نداريم ، اضطراب از اين جهت است . حضرت ايشان مىفرمودند كه اگر « 2 » در حال صحت مزاج حضور دل « 3 » ملكه نشده باشد ، در وقت بيمارى كه همه قواى دماغى و طبيعى ضعيف شده‌اند « 4 » و روى بانحطاط آورده كسب جمعيت و حضور دل به‌غايت غايت متعذر و متعسر « 5 » است و سر در آنكه اهل اللّه بر سر بالين بيماران مىآيند آنست كه بتوسط صحبت شريف ايشان بارى از بيمار « 6 » برداشته مىشود و چيزى از علايق وى « 7 » كمتر مىگردد . و هم حضرت ايشان مىفرمودند كه مردمى كه ايشان را در اين طريق سخنان بلند بود « 8 » و در وقت رفتن از دنيا ايشان را بسيار درمانده مىديديم « 9 » و به‌غايت مشوش مىيافتيم « 10 » همه معارف و تحقيقات در آن وقت بر طرف بود ، امرى كه تحصيل آن به تكليف و تعمل باشد ، در وقت بيمارى و هجوم « 11 » امراض و اعراض و ضعف طبيعت ، چگونه ميسر شود ، خصوصا در حين مفارقت روح از بدن كه اصعب شدائد و اشد محن است ، چه در آن محل مجال تكلف و تعمل نيست . و هم حضرت ايشان مىفرمودند كه در زمان نقل مولانا ركن الدين خوافى با
هامش
( 1 ) - بر : در مرض موت مولانا حميد الدين را اضطرابى عظيم بود ، گفتم ( 2 ) - مج : ( كه اگر ) ندارد ( 3 ) - مى ، مج : حضور دلى ( 4 ) - بر : شده باشد و روى ( 5 ) - بر : متعذر است و سر ( 6 ) - مى : از بيمارى ( 7 ) - مى : وى آن كمتر ( 8 ) - مى ، چپ : بوده در وقت ( 9 ) - مى : مىديديم ( 10 ) - مى : مىيافتم ( 11 ) - بر : و هموم امراض .