خاطر من آنجا فرونيامد ، اجارت خواستم ، ايشان گفتند كه درين بوستان درآييد و سير كنيد و چنان انگاريد كه خراسان و عراق و همه جا ديدهايد « 1 » من سير كرم چون خاطر باشيدن نبود اجازت بخارا طلبيدم و دو سه روزى كه نزد شيخ سراج الدين بودم ملاحظه احوال ايشان مىكردم روز « 2 » به كلالى مشغول مىبودند شب بسيار مىنشستند بطريقه « 3 » كه مىنشستند و بهپاى ديگر نمىگشتند .
و « 4 » هم حضرت ايشان فرمودهاند كه مولانا سراج الدين هروى بسمرقند آمده بود و در « 5 » مدرسه ميرزا الغبيك مدرس شده ، وى مىگفت كه « 6 » من شيخ سراج الدين پيرمسى را ديده بودم ، با وجود آنكه ايشان را تتبع متداولات علميه كمتر بود ، در مجلس و سخنان ايشان چندان نمك و حلاوت بود كه در مجلس بسيارى از دانشمندان و درويشان نبود ، و اين مولانا سراج الدين هروى بسيار درويشان ديده بود و ملازمت اين طايفه بسيار كرده ، كتاب مفاحص پيش خواجه ضياء الدين « 7 » عليهالرحمه خوانده بود و بسبب ملاقات شيخ سراج الدين پيرمسى و حلاوت كلام « 8 » و لطافت مجلس ايشان ، به خانواده خوجگان قدس اللّه تعالى « 9 » ارواحهم عقيده بسيار داشت .
حضرت « 10 » ايشان مىفرمودند كه شيخ سراج الدين پيرمسى از اهل اين سلسله بودند هرگاه « 11 » كسى قصد ايشان كردى همان زمان خانه جاروب كرده بود يا هنوز جاروب در دست داشتند ، از ايشان سر آن پرسيدم گفتند « 12 » مرا قرينى است از جن كه « 13 » هرگاه مهمان خواهد آمد وى پيش از آن مرا خبر مىكند .
هامش
( 1 ) - مى : همه جا ديد آيد ، چپ : ديده آمد
( 2 ) - مج ، چپ : روزى به كلالى
( 3 ) - بر :
به طريقهاى از پاى بهپاى نمىگشتند چپ : بطريقه كه مىنشستند پاى ديگر نمىگشتند
( 4 ) - بر :
رشحه ، و هم حضرت
( 5 ) - مى : ( در ) ندارد
( 6 ) - مج : ( كه ) ندارد
( 7 ) - مى ، مج :
خواجه صاين الدين
( 8 ) - بر : ( كلام ) ندارد
( 9 ) - قدس الله تعالى سره ، چپ : قدس الله ارواحهم
( 10 ) - بر : رشحه ، حضرت ايشان
( 11 ) - بر : هرگاه كسى بديدن ايشان مىرفت همان زمان
( 12 ) - بر : پرسيدم فرمودند كه مرا
( 13 ) - مى : از جن هرگاه كه .