تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
است و به بعضى از « 1 » اصحاب مىگفته كه چون حضرت ايشان « 2 » از خواجه علاء الدين جدا شدند و رفتند خواجه فرمودند سبحان اللّه ، اين نه خواجه عبيد اللّه است بلكه « 3 » اين خواجه بهاء الدين است « 4 » كه بار ديگر « 5 » به دنيا آمده با هزار كمال زياده .

شيخ سراج كلال پيرمسى

« 6 » رحمه اللّه تعالى « 7 » مولد ايشان پيرمس بوده « 8 » است كه دهى است در قصبه وابكنى كه از آنجا تا شهر بخارا قريب چهار شرعى است ، در مبادى احوال مريد امير حمزه فرزند امير « 9 » كلال است قدس اللّه تعالى سره اما « 10 » آخر در سلك اصحاب حضرت خواجه بزرگ قدس اللّه تعالى سره درآمد در بدايت حال كه ملازم امير حمزه بوده است ، رياضات و مجاهدات بسيار مىداشته يك‌بار در آن اثنا وى را غيبتى دست داده كه سه شبانه « 11 » روز از خود بىخبر افتاده « 12 » امير حمزه را از آن حال واقف ساخته‌اند فرمودند كه برويد و در گوش وى بگوئيد « 13 » كه امير حمزه مىگويد به‌آنجا كه رسيده‌اى از همان‌جا بازگرد « 14 » چون اين سخن به گوش وى فروگفته‌اند « 15 » بعد از لحظه‌اى در وى حس « 16 » و حركت پيدا شده و بشعور آمده . حضرت « 17 » ايشان در مبادى احوال وى را ديده بوده‌اند و با وى صحبت داشته ، مىفرموده‌اند كه در « 18 » سن بيست و دو سالگى بودم كه « 19 » از سمرقند عزيمت بخارا كردم و در آن راه بده شيخ سراج الدين پيرمسى رسيدم ، بسيار خاطر مشغول كردند كه آنجاى ايشان باشم « 20 »
هامش
( 1 ) - مى : بعضى از كبار اصحاب ( 2 ) - بر : چون حضرت خواجه عبيد الله از ( 3 ) - بر : مج : ( اين ) ندارد ( 4 ) - بر : ( است ) ندارد ( 5 ) - مى : بارى ديگر ( 6 ) - مج : شيخ سراج كلال پيرمسى ، مى : شيخ سراج الدين كلال پيرمسى ، چپ : شيخ سراج كلال پرمسى ( 7 ) - مج : چپ : رحمه الله عليه ( 8 ) - مى ، چپ : پرمس ( 9 ) - مج : امير كلال قدس سره بوده است ، مى ؛ چپ : امير كلال قدس سرهما ( 10 ) - بر : اما در آخر مسلك اصحاب ( 11 ) - مج : سه شبانروز ( 12 ) - مى : افتاده است ( 13 ) - بر : ( كه امير حمزه مىگويد ) ندارد ( 14 ) - مى : برگرد ( 15 ) - مج : وى گفته‌اند ( 16 ) - بر : حسى و حركتى ( 17 ) - بر : رشحه ، حضرت ايشان ( 18 ) - مى ، چپ : كه من در سن ( 19 ) - مى : ( كه ) ندارد ( 20 ) - مى : ايشان بباشم .