قدس اللّه تعالى سره و هم حضرت ايشان مىفرمودند كه در بدايت حال عجب اضطرابى داشتم تا بصحبت حضرت خواجه علاء الدين عليهالرحمه نرسيدم آرامى نيافتم . حضرت ايشان مىفرمودند كه در اوائل « 1 » ارادت بصحبت عزيزان بسيار مىرسيدم « 2 » و بعضى بطريقه مشغول مىساختند نسبت حضور و جمعيت به زودى ظاهر مىشد و چون آثار آن « 3 » حضور و به ظهور مىآمد بامرى « 4 » ديگر مشغول مىساختند و اثر آن جمعيت زائل مىشد و مورث تفرقه مىگشت ، از اين جهت بسى سرگردانى كشيديم « 5 » و سبب اين را نمىدانستم « 6 » ، آخرالامر معلوم شد كه مقصود ايشان آن بود كه اين « 7 » طريق بهغايت عزيز است ، به زودى معلوم نشود و جمعيت بهآسانى ميسر نگردد چون به بخارا به خدمت « 8 » خواجه علاء الدين رسيده شد به بركت صحبت شريف ايشان از آن « 9 » تفرقهها خلاص شديم و طريق روشن گشت .
و هم « 10 » حضرت ايشان فرمودهاند كه مرا در بدايت عقيده چنان بود كه حصول مقصود باز « 11 » بسته بالتفات عزيزى و كاملى است به يك نظر و التفات كاملى مقصود ميسر خواهد شد . چون به ملازمت خواجه علاء الدين رسيدم فرمودند كه آنچه كه معلوم كردهايد مىبايد به آن مشغول بود سعى و اهتمام دخلى تمام دارد . هرچه بىسعى و اهتمام حاصل مىشود بقا و دوام ندارد .
و هم « 10 » حضرت ايشان فرمودهاند كه مدت 40 روز به خدمت خواجه علاء الدين ملاقات و اختلاط داشتم « 12 » روزى كمال تصرف و بركات مجلس شريف حضرت خواجه بزرگ قدس اللّه تعالى سره « 13 » ياد كردند و در آخر گفتند كه صحبت عزيزان وقت
هامش
( 1 ) - مى ! در اوايل حال ارادت
( 2 ) - مى : مىرسيديم
( 3 ) - مى : ( آن ) ندارد
( 4 ) - بر : مىآمد باز مشغول مىساختند
( 5 ) - بر : كشيدم
( 6 ) - چپ : نمىدانستيم
( 7 ) - مى :
( اين ) ندارد
( 8 ) - بر : به ملازمت خواجه
( 9 ) - مى : ( از آن ) افتاده است
( 10 ) - بر :
رشحه ، و هم
( 11 ) - بر : وابسته
( 12 ) - مى : داشتيم
( 13 ) - مج ، چپ : خواجه بزرگ را قدس سره ، مى : خواجه بزرگ را قدس الله تعالى سره .