ضعيف شدهاند و از ايشان كارى نمىآيد « 1 » اگر از اين سفر ايشان را معذور داريد مىشايد ، حضرت خواجه « 2 » فرمودند كه ما به ايشان « 3 » هيچ كارى نداريم غير از آنكه چون ايشان را مىبينيم از نسبت عزيزان ياد مىآيد ، و اين مددى « 4 » و معونتى تمام است ما را ، خدمت « 5 » خواجه علاء الدين مىفرمودند « 6 » كه تا من خود را مىدانم آن مقدار كه گنجشگى منقار در آب نگاه دارد غفلت مرا درنيافته است ، نه در خواب و نه در بيدارى . حضرت ايشان مىفرمودند كه خواجه « 7 » علاء الدين استغراقى « 8 » بهغايت غالب داشتند در وقتىكه به بخارا رسيدم ايشان نودساله بودند ملازمت ايشان مىكردم روزى بقصر عارفان به نيت زيارت حضرت خواجه بزرگ قدس سره « 8 » پياده رفته بودم و مراجعت نموده ، نيمى از راه آمده بودم كه « 9 » خدمت خواجه علاء الدين پيش آمدند فرمودند كه گمان برديم كه شما شب « 10 » در مزار خواهيد باشيد ، بنابرآن « 11 » آمديم به همراهى ايشان باز بمزار آمديم ، بعد از گزاردن نماز خفتن فرمودند كه مردى نيازمندى شايد كه احيا كنى و خواب نروى و بعد از نماز خفتن تا صباح نشستند بر وجهى كه از اين « 12 » پاى بر آن پاى نهنشستند . حضرت ايشان مىفرمودند كه اينچنين نشستن به آرام ، بىجمعيت تام « 13 » ممكن نيست ، بىكمال جمعيت قوت بشرى وفا نمىكند كه كسى در كبر سن چنين نشيند و فرمودند كه شيخ مزار مرد « 14 » فقير بود ، دو كاسه آش آرد به ترب « 15 » آورد كاسه كلانتر پيش خواجه نهاد ايشان آن را به تمام خوردند و از وقت خفتن تا صبح نشستند كه احتياج
هامش
( 1 ) - مج : ( و از ايشان ) ندارد - چپ : و از ايشان خدمتكارى
( 2 ) - مى : ( حضرت ) ندارد
( 3 ) - چپ : ما را به ايشان هيچ كارى نيست
( 4 ) - مج : و اين مدد و معونتى ، چپ :
و اين مدد و مقوى
( 5 ) - چپ : حضرت خواجه
( 6 ) - مى : مىفرمودهاند
( 7 ) - بر :
استغراقى تمام داشتند
( 8 ) - مى : قدس الله تعالى سره چپ : قدس الله تعالى سره
( 9 ) - مى :
كه حضرت خواجه
( 10 ) - مى : مج : كه شما شب آنجا خواهيد باشيد : چپ ، كه شما شب آنجا خواهيد بود
( 11 ) - چپ : بنا بر آن ما هم به همراهى ايشان بمزار آمديم
( 12 ) - مج از اين پاى به پاى ديگر ننشستند چپ : از اين پاى بر آن نگشتند
( 13 ) - چپ : تمام
( 14 ) - مى : چپ : مردى فقير
( 15 ) - چپ : يسرب .