در خاطر غير نمىماند چيزى پيش ما گذار كه چون آن را بينيم تو ياد آئى ، پس فرمودند كه تو را خود چيزى نيست كه پيش ما گذارى ، طاقيه مبارك خود را به من دادند كه اين را نگاهدار ، هرگاه كه اين طاقيه را بينى ما را ياد كنى ، چون « 1 » ياد كنى بيائى و فرمودند كه زينهار درين سفر مولانا تاج الدين دشت كولكى را دريابى كه وى « 2 » از اولياء الله است ، بخاطر آمد كه مرا اتفاق « 3 » بلخ است و از آن راه به وطن خود مىروم ، بلخ كجا و كولك دشت « 4 » كجا ، بعد از آن از آنجا متوجه « 5 » بلخ شدم اتفاقا ضرورتى واقع شد و صورتى پيش آمد كه از بلخ بدشت كولك افتادم و اشارت حضرت خواجه مرا ياد آمد متعجب شدم و صحبت مولانا تاج الدين را دريافتم و بعد از دريافت مولانا رابطه محبت من به حضرت خواجه قوت گرفت و سببى واقع شد كه باز به بخارا به ملازمت ايشان مراجعت كردم و اين داعيه در خاطر افتاد كه دست ارادت به حضرت خواجه دهم .
در بخارا مجذوبى بود كه بوى عقيده تمام داشتم بر سر راه نشسته ديدم ، با وى گفتم ، روم ؟ گفت زود برو و در پى خود خطوط بسيار بر زمين كشيد ، با خود گفتم اين خطوط را شمار كنم ، اگر فرد باشد دليل بر حقيقت اين داعيه خواهد بود كه ان الله فرد يحب الفرد ، چون شمار كردم فرد بود ، بر يقين تمام به حضرت خواجه رفتم و ارادت گفتم و مرا وقوف عددى تلقين كردند « 6 » و فرمودند تا توانى عدد فرد را رعايت كن ، اشارت به آن خطوط فرد « 7 » كردم كه من دليل خود ساخته بودم .
و هم حضرت مولانا يعقوب « 8 » قدس سره در بعضى از مصنفات خود نوشتهاند كه چون بميامن « 9 » عنايت الهى داعيه طلب در اين فقير پيدا شد . عصاكش و قايد فضل
هامش
( 1 ) - بر : ( چون ياد كنى بيائى ) ندارد
( 2 ) - مج : كه او از
( 3 ) - مج ، چپ : كه مرا داعيه بلخ
( 4 ) - بر : دشت كولكى
( 5 ) - مج : متوجه ولايت بلخ
( 6 ) - بر :
( كردن ) ندارد
( 7 ) - چپ : به آن خطوط فرمودند كه
( 8 ) - مى : يعقوب چرخى قدس الله تعالى سره
( 9 ) - مى ، مج : كه چون بعنايت بىعلت حق سبحانه داعيه ، چپ : كه چون بعنايت بىغايت حق سبحانه داعيه .