خواجه محمد پارسا قدس سره « 1 » بسيار مىنموده ، مىفرمودند كه من وى را ملازمت كردهام « 2 » و از بركت نظر حضرت خواجه بزرگ « 3 » و ميمنت صحبت « 4 » حضرت خواجه محمد پارسا نسبت « 5 » جمعيت حاصل كرده بود و مىگفت « 6 » بسيار بود كه حضرت « 7 » خواجه محمد پارسا بعد از اداى نماز خفتن از مسجد بيرون مىآمدند و بر در مسجد « 8 » عصا بر سينه مبارك خود مىزدند و مىايستادند و باصحاب دو سه كلمه مىگفتند ، بعد از آن سكوت « 9 » مىكردند و در آن سكوت از خود غايب مىشدند و آن غيبت و بيخودى « 10 » امتداد مىيافت و ايشان همچنان بر عصا تكيه زده مىبودند تا وقتىكه مؤذن بانك نماز بامداد مىدادند « 11 » باز به مسجد درمىآمدند « 12 » حضرت ايشان مىفرمودند كه اين نوع مشغوليها از خواجگان اين سلسله قدس اللّه تعالى « 13 » ارواحهم پرعجيب « 14 » و غريب نيست اين حالت « 15 » از دوام مشغولى آسان مىگردد و كلفت « 16 » عمل بهواسطه دوام مشغولى مرتفع مىشود « 17 » .
خواجه مسافر خوارزمى
: رحمه اللّه تعالى « 18 » از مخلصان حضرت خواجه بزرگ قدس اللّه تعالى سره بوده است و بعد از نقل حضرت خواجه هم به اشارت ايشان ملازمت حضرت خواجه محمد پارسا قدس اللّه تعالى « 19 » سره مىنموده حضرت ايشان وى را ديده بودهاند و با وى صحبت داشته ، مىفرمودند در كرت اولى « 20 » كه بجانب هرات متوجه بودم در راه به خواجه مسافر همراه شدند و وى در اصل از خوارزم بود و معمر شده
هامش
( 1 ) - مى : مج : ( قدس سره ) ندارد
( 2 ) - بر : كرده بودم
( 3 ) - بر : ( بزرگ ) ندارد ،
( 4 ) - بر : مج : ( صحبت ) ندارد :
( 5 ) - مج : از عبارت نسبت جمعيت ) تا ( حضرت خواجه محمد پارسا ) افتاده
( 6 ) - مى ، چپ : وى مىگفت
( 7 ) - مى : ( حضرت ) ندارد
( 8 ) - بر : در مسجد بر عصا تكيه زده ، عصا بر سينه
( 9 ) - مج : ( سكوت مىكردند و در آن سكوت ) افتاده
( 10 ) - مى ، مج ، چپ : ( بيخودى ) ندارد
( 11 ) - مى ، چپ : مىداد
( 12 ) - بر : مىدرآمدند
( 13 ) - مى ، چپ : قدس الله ارواحهم
( 14 ) - چپ : ( پر ) ندارد
( 15 ) - مى : اين نسبت از
( 16 ) - بر : و كلفت عمل برمىخيزد و بهواسطه عمل مشغولى مرتفع مىشود
( 17 ) - مج : مىشود و الله اعلم و رسوله ، چپ : مىشود و الله اعلم
( 18 ) - مى :
عليهالرحمه ، چپ : رحمه الله تعالى عليه ، مج : رحمه الله تعالى سره
( 19 ) - مى ، چپ : قدس سره
( 20 ) - بر : كرت اول .