بود ، نودساله بوده باشد ، صحبت « 1 » بزرگان و درويشان بسيار دريافته بود و مشرب اين كار داشت ، وى مىگفت كه در ملازمت حضرت خواجه بهاء الدين ، قدس سره « 2 » بسيار مىبودم و خدمت ايشان مىكردم اما بسماع « 3 » ميل بسيار داشتم روزى به جمعى از اصحاب ايشان اتفاق كرديم كه قوال و دفاف و نائى حاضر سازيم و در مجلس حضرت خواجه مشغول شويم بينيم كه چه مىفرمايند ، همچنان كرديم و گوينده و نوازنده آورديم ، حضرت خواجه در آن مجلس نشستند « 4 » و هيچگونه منعى نفرمودند و در آخر گفتند « 5 » ما اين كار نمىكنيم و انكار نمىكنيم . و هم حضرت ايشان از خواجه مسافر نقل فرمودند كه وى مىگفت روزى حضرت خواجه بهاء الدين قدس الله تعالى « 6 » سره عمارتى مىكردند و همه اصحاب ايشان از خرد و بزرگ آنها « 7 » كه حاضر بودند باهتمام تمام به كار گل مشغول « 8 » بودند و حضرت خواجه محمد پارسا قدس سره در آن روز در ميان گلزار بودند ، چون آفتاب به حد استوا رسيد و هوا بهغايت گرم شد ، حضرت خواجه اصحاب را اجازت « 9 » فرمودند كه « 10 » ساعتى استراحت كنيد هركس دست و پاى شستند و به سايه رفتند و بخواب افتادند و حضرت خواجه محمد پارسا هم در آن كنار گلزار پاىها پرگل در آفتاب خواب كردند ، در اين اثنا حضرت خواجه آمدند و بر همه اصحاب گذر كردند ، چون پيش خواجه محمد پارسا « 11 » رسيدهاند و ايشان را با آن كيفيت « 12 » بخواب افتاده ديدهاند روى مبارك خود را بر كف « 13 » پاى ايشان ماليدهاند و فرمودهاند كه خداوند را
هامش
( 1 ) - چپ : مج : صحبت درويشان و بزرگان ، مى : صحبت عزيزان و درويشان و بزرگان
( 2 ) - بر : قدس الله تعالى سره مىبودم
( 3 ) - چپ : اما بسماع ميل بسيار داشتيم ، مج : ( اما بسماع ميل بسيار داشتم روزى بجمعى از اصحاب ايشان اتفاق كرديم ) ندارد
( 4 ) - بر :
ننشستند : مى : نشسته بودند
( 5 ) - مى ، چپ : فرمودند كه ما
( 6 ) - چپ : قدس سره
( 7 ) - مى : آنجا حاضر بودند
( 8 ) - مج : به كار گل شغل داشتند ، چپ : به كار گل مشغل داشتند ، مى ، ( باهتمام تمام ، تا ميان گلزار بودند ) افتاده است
( 9 ) - مج : ( اجازت ) ندارد
( 10 ) - چپ :
فرمودند كه آسايش كنيد
( 11 ) - مى : ( پارسا ) ندارد
( 12 ) - بر : در خواب ديدهاند
( 13 ) - مج ، چپ : ( كف ) ندارد .