گذشته « 1 » در السنة و افواه افتاده و خدمت « 2 » خواجه محمد به اين لقب مشهور شدهاند .
خدمت خواجه محمد « 3 » در نوبت ثانى « 4 » كه حضرت خواجه بهاء الدين قدس الله تعالى « 5 » سره سفر « 6 » حجاز رفتهاند ، در ملازمت بودهاند مىفرمودهاند « 7 » كه حضرت خواجه بزرگ در باديه حجاز مخلص را « 8 » به مراقبه امر فرمودند و به « 9 » محافظت صورت ايشان در خزينه خيال نيز امر كردند و فرمودند كه طريق او جذبه است « 10 » و صفت او ميان جمال و جلال است و تلقين ذكر نيز « 11 » فرمودند و كيفيات را حواله بعلم او كردند و آن مخلص را على الدوام تمسك به صفت لطف الهى « 12 » و ديد فضل « 13 » و قطع نظر از جزاى عمل ، امر مىفرمودند « 14 » و با آنكه از قول و فعل آنچه مىگذرد آن را در درياى نيستى مىبايد انداختن و سررشته ديد قصور را نيك نگاه داشتن ، و هم حضرت خواجه در حق آن مخلص فرمودند كه او مراد است گاهى با مراد به صفت مريدى به جهت « 15 » تربيت او معامله مىكنند و در مبادى « 16 » كه آن مخلص را به سخن امر كردند روزى در راهى آن مخلص در پيش ايشان مىرفت ايشان در وى نظر كردند و روى باصحاب آوردند و فرمودند كه حاضران مجلس او هر فردى به نسبت « 17 » حال خود از وى سخن « 18 » خواهند شنيد و در بعضى محلها
هامش
( 1 ) - مى : ايشان رفته
( 2 ) - مى : و حضرت خواجه
( 3 ) - مج ، چپ : خواجه محمد قدس سره در ، مى : خدمت خواجه محمد پارسا قدس سره در
( 4 ) - بر : در نوبت دويم
( 5 ) - مى ، مج : جمله دعا ندارد ، چپ : قدس سره
( 6 ) - مج ، چپ : به سفر حجاز رفتهاند ، مى : سفر حجاز كردهاند در
( 7 ) - مى : مىفرمودند : چپ ، مىفرموده
( 8 ) - مى ، چپ : مخلصى را
( 9 ) - مى :
( و به محافظت صورت ايشان در خزينه خيال نيز امر كردند و فرمودند ) افتاده
( 10 ) - در متن نسخه مى و در حاشيه نسخه مج بعد از ( جذبه است ) اين جمله اضافه دارد : ( حضرت خواجه محمد پارسا از خود به مخلص تعبير كردهاند منه رحمه الله ) و با توجه به عبارت ( منه رحمه الله ) در حاشيه مج ، پيداست كه از خود مؤلف كتاب است
( 11 ) - مج : نيز امر فرمودند
( 12 ) - چپ :
لطف آدمى
( 13 ) - بر : و ديدن فصل
( 14 ) - مى : امر فرمودند
( 15 ) - مى : به صفت مريدى بر صفت او معامله مىكنند
( 16 ) - مج : در مبادى حال كه
( 17 ) - بر : هر فردى كه نسبت حال
( 18 ) - مى : سخنى .