يكى « 1 » شفقتى و التفاتى خاص مىفرمودند و در نفس آخر « 2 » هر دو دست مبارك « 3 » بدعا برداشتند و مدتى مديد « 4 » همچنان بودند آنگاه هر دو دست مبارك « 5 » بر روى فرود آوردند و از عالم نقل كردند . حضرت ايشان مىفرمودهاند « 6 » كه خدمت خواجه علاء الدين عليهالرحمه مىفرمودند كه من در مرض « 7 » آخر حضرت خواجه حاضر بودم ايشان در حالت نزع بودند پيش ايشان درآمدم چون مرا ديدند فرمودند « 8 » كه علاء سفره پيش آر « 9 » و طعام خور و ايشان هميشه مرا علاء مىگفتند بنا بر فرموده ايشان امتثال « 10 » نمودم و دو سه لقمه خوردم و در آن حالت نتوانستم طعام خوردن ، سفره را جمع كردم باز چشم گشادند كه ديدند كه سفره برداشتهام . فرمودند كه علا سفره را بيار و طعام خور « 11 » چندانكه « 12 » لقمه ديگر خوردم و سفره برداشتم بازديدند كه سفره بر - داشتهام فرمودند كه سفره را بيار و طعام خور ، طعام را نيك « 13 » مىبايد خوردن و كار نيك مىبايد « 14 » كردن تا چهار كرت چنين فرمودند ، در آن زمان جمعى از « 15 » ملازمان و اصحاب را خاطر مشغول مىبوده است « 16 » كه حضرت « 17 » خواجه كدام را اجازت ارشاد فرمايند و تربيت فقرا به كه تفويض نمايند ؟ حضرت خواجه را بر آن خاطر اشرافى « 18 » شده است فرمودهاند كه در اين وقت مرا چرا تشويش مىدهيد اين امر بدست من نيست هر وقت « 19 » كه حق تعالى شما را به آن حالت مشرف گرداند آن حالت حاكم است شما را خواهد فرمود خواجه على داماد كه از جمله خدام حضرت خواجه بوده است چنين
هامش
( 1 ) - مج ، چپ : هريك
( 2 ) - مج ، چپ : نفس اخير
( 3 ) - مى : ( مبارك ) ندارد ، مج ، چپ : هر دو دست مبارك خود بدعا
( 4 ) - مى : چپ : مدت مديد
( 5 ) - مج ، چپ : هر دو دست بر روى مبارك
( 6 ) - مج : چپ : مىفرمودند كه ، مى : فرمودند كه
( 7 ) - مج ، چپ :
مرض اخير
( 8 ) - مج ( فرمودند ) ندارد
( 9 ) - مى ، مج : آورد
( 10 ) - مى : امتثال امر نمودم
( 11 ) - مى : بخور
( 12 ) - مى ، چپ : طعام خورد ، چند لقمه ديگر
( 13 ) - مى :
نيك بايد خوردن
( 14 ) - مى : نيك بايد كردن
( 15 ) - مى : از اصحاب و ملازمان را
( 16 ) - بر : مشغول بوده كه
( 17 ) - مى : كه آيا
( 18 ) - چپ ! اشراقى
( 19 ) - مى : هر وقتىكه حق سبحانه و تعالى به آن حالت حاكم است شما را خواهد فرمود .