تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
آن مخلص را به نظر موهبت نفس بخشيدند تا بهر كه گويد مؤثر افتد و هرچه گويد آن شود و در محلى ديگر « 1 » فرمودند كه هرچه او مىگويد حق سبحانه « 2 » آن مىكند ، مىگويم بگو او نمىگويد ، و در محلى ديگر آن مخلص را صفت برخ « 3 » به نظر موهبت « 4 » كرامت كردند و برخ اسود « 5 » بنده درم خريده « 6 » سياه‌جرده بوده است در زمان حضرت موسى « 7 » عليه - السلام كه بر درگاه حق سبحانه درجه محبوبى داشته است گفته‌اند كه برخ در بنى - اسرائيل قرينه اويس قرنى بوده است در ميان اين امت . حضرت ايشان مىفرموده‌اند كه جماعتى از كبراء متقدمين كه بىواسطه زبان ، امور حقيقت از يكديگر به مجالست معلوم مىكرده‌اند ، ايشان را برخيان مىگفته‌اند و جمعى كه بعد از ظهور دين محمدى صلى الله عليه « 8 » و سلم برين وصفند ، ايشان را اويسيان مىگويند و هم خدمت خواجه « 9 » پارسا قدس سره فرموده‌اند كه در راه حجاز در مرضى كه حضرت خواجه بزرگ را واقع شده بود وصايا فرمودند و در آن اثنا آن مخلص را بحضور اصحاب ، خطاب كردند و فرمودند حقى و امانتى كه از خلفاء خاندان خواجگان قدس الله ارواحهم « 10 » به اين ضعيف رسيده است و آنچه در اين راه كسب كرده است « 11 » آن امانت را بشما سپرديم ، چنانچه برادر دينى مولانا عارف عليه‌الرحمه سپردند ، قبول مىبايد كردن و آن امانت را بخلق حق سبحانه بايد رسانيدن ، آن مخلص تواضع كرد و قبول نمود و چون از سفر حجاز مراجعت كردند بر سر جمع « 12 » در حضور اصحاب آن مخلص را نظر موهبت فرمودند و مكرر گفتند كه آنچه داشتيم به تمام ربودى و بعد از آن ، به آن مخلص روز به روز نظر
هامش
( 1 ) - مى : ديگر آن مخلص را فرمودند كه ( 2 ) - مى : حق سبحانه و تعالى ( 3 ) - بر : برخ اسود به نظر ( 4 ) - مى : ( به نظر موهبت ) ندارد ( 5 ) - در حاشيه نسخه مج نوشته شده : ( برخ ، بضم باء موحده و سكون راء مهمله و خاء معجمه است ) ( 6 ) - بر : بنده درم خريده بوده سياجره در . ( 7 ) - مج : در زمان موسى عليه السلام ، مى : در زمان حضرت موسى على نبينا و عليه الصلاة و السلام ( 8 ) - مى : عليه و على آله و سلم ( 9 ) - بر : و هم حضرت ايشان خواجه پارسا ، مى : و هم خدمت خواجه محمد پارسا ( 10 ) - مج : تعالى سره مى : تعالى ارواحهم و نور اشباحهم ( 11 ) - مى : كسب كرده شده است ( 12 ) - مى : بر سر جمعى .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 103 | على بن حسين واعظ كاشفى