محل اصحاب از خدمت امير سؤال كردهاند كه حضرت خواجه بهاء الدين در ذكر علانيه متابعت شما نكردهاند « 1 » امير فرمودند هر عملى كه بر ايشان مىگذرانند هرآينه بنا بر حكمتى است « 2 » الهى و اختيار ايشان در ميان نيست پس اين مصراع خواندهاند كه : « 3 »
اى « 4 » همه تو من كيم چنان كه تو دارى « 5 » ، سخن خلفا و خواجگانست قدس الله تعالى ارواحهم « 6 » : اگر تو را بىتو بيرون آوردهاند مترس و اگر خود بيرون آمدهاى بترس .
ذكر كيفيت « 7 » نقل حضرت « 8 » خواجه و تاريخ وفات ايشان
قدس الله تعالى « 9 » سره : خدمت « 10 » مولانا محمد مسكين عليهالرحمه « 11 » كه از اكابر زمان بودهاند فرمودهاند « 12 » شيخ نور الدين خلوتى در بخارا فوت شده بود ، حضرت خواجه بهاء الدين قدس الله تعالى سره در مجلس تعزيه حاضر بودند « 13 » و اصحاب تعزيه آوازها بلند كرده بودند و ضعفا « 14 » نعره فرياد ناخوش مىكردند ، حاضران را از آن كراهت شد و منع كردند و هركسى سخنى مىگفت آنگاه « 15 » حضرت خواجه فرمودند « 16 » وقتىكه مرا وقت به آخر رسد ، من درويشان را مردن آموزم ، خدمت مولانا محمد مسكين فرمودهاند كه هميشه آن سخن بخاطر من بود تا وقتىكه حضرت خواجه مريض شدند و در آن بيمارى كه مرض آخر « 17 » ايشان بود به كاروانسرا رفتند و در مدت مرض در حجره كاروانسرا مىبودند و خواص اصحاب به ملازمت ايشان مىنمودند و ايشان نسبت هر
هامش
( 1 ) - مج ، چپ : نكردند
( 2 ) - مى ، چپ : بر حكمت الهى است
( 3 ) - بر : مصراع ، چپ : مصرع
( 4 ) - مج : اين همه تو
( 5 ) - مى : تو دانى
( 6 ) - مج : قدس الله تعالى سره
( 7 ) - بر : ( كيفيت ) ندارد
( 8 ) - مى : ( حضرت ) ندارد
( 9 ) - مى : قدس الله سره
( 10 ) - مى : ( خدمت ) ندارد
( 11 ) - مى : و ( عليهالرحمه ) ندارد
( 12 ) - مى ، چپ : فرمودهاند كه
( 13 ) - مى ، مج : حاضر بودهاند
( 14 ) - مج : و ضعيفان
( 15 ) - مى ( آنگاه ) ندارد
( 16 ) - مى : فرمودند كه مرا وقت آخر آيد مج ، چپ : فرمودند وقتىكه مرا وقت آخر آيد
( 17 ) - مج ، چپ : مرض اخير .