به ايشان كرده گفتند ، فرزند بهاء الدين نفس مبارك خواجه محمد بابا را در حق شما بجاى آوردم گفته بودند كه آنچه « 1 » تربيت در حق تو بجاى آوردم در حق فرزندم بهاء الدين بجاى آرى و تقصير نكنى چنان كردم و اشارت به سينه مبارك خود كردند و گفتند پستان براى شما خشك كردم و مرغ روحانيت شما از بيضه بشريت بيرون آمد اما مرغ همت شما بلندپرواز افتاده است اكنون اجازتست هرجا كه بوئى بمشام شما مىرسد از ترك و تاجيك « 2 » طلبيد و در « 3 » طلبكارى بر موجب همت خود تقصير مىكنيد ، حضرت خواجه فرمودهاند كه چون از خدمت امير اين نفس ظاهر شد آن واسطه ابتلاى ما گشت كه « 4 » اگر بر همان صورت متابعت مىبوديم « 5 » از بلا دور تر و به سلامت نزديكتر مىبوديم - « 6 » و بعد از آن نفس حضرت خواجه هفت سال با « 7 » مولانا عارف مصاحبت كردهاند پس ملازمت قشم شيخ و « 8 » خليلاتا رسيدهاند و دوازده سال با خليلاتا بودهاند و دو بار سفر حجاز كرده « 9 » و در نوبت دوم حضرت « 10 » خواجه محمد پارسا را قدس الله سره همراه بردهاند و چون بخراسان آمدهاند ، حضرت خواجه محمد پارسا را با ساير اصحاب از راه باورد بجانب نيشابور فرستادهاند و خود به هرات آمدهاند خاص از براى ملازمت « 11 » و ملاقات ، حضرت مولانا زين الدين ابو بكر تايبادى « 12 » و سه روز در تايباد به ايشان صحبت داشتهاند پس متوجه حجاز شدهاند و در نيشابور باصحاب ملحق شده و بعد از مراجعت چند گاه در مرو اقامت كردهاند آنگاه به بخارا آمدهاند و تا آخر آنجا بودهاند و تفصيل احوال ايشان در مقامات مذكور است و خدمت امير كلال عليهالرحمه در مرض آخر « 13 » خود اصحاب را بمتابعت حضرت خواجه اشارت فرمودهاند و در آن
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : آنچه از تربيت
( 2 ) - مى : چپ : ترك و تازيك
( 3 ) - مى : و از طلبكارى
( 4 ) - مج : ( كه ) ندارد
( 5 ) - مى : مىبودم
( 6 ) - مج : مىبود ، مى ، چپ :
مىبودم
( 7 ) - مج ، چپ ، بمولانا
( 8 ) - مى : قسم شيخ : چپ : قثم شيخ
( 9 ) - مى ، چپ : كردهاند
( 10 ) - بر : ( حضرت خواجه محمد پارسا قدس الله سره همراه بردهاند و چون بخراسان آمدهاند ) افتاده است
( 11 ) - مى : بهرات آمده خاصه از براى ملاقات
( 12 ) - مى : تايبادى قدس الله تعالى سره
( 13 ) - چپ : مرض اخير .