خدمت مولانا بهاء الدين مرا طلبيدند « 1 » پس به تعجيل تمام « 2 » روان شدند و در آن نيمروز - « 3 » پيش از آنكه ديك از آتشدان فروگيرند بعد از آنكه آش رسيده بود ، در آن صحبت كه در قشلاق بود رسيدند و مسافت ميان ده ديككران « 4 » و قشلاق خواجه مبارك « 5 » قريب بيست فرسنگ است و اول ملاقاتى « 6 » كه ميان حضرت « 7 » خواجه و مولانا دست داده است در آن صحبت بوده است ، حضرت ايشان ، مىفرمودهاند كه مولانا بهاء الدين قشلاقى عليهالرحمه بزرگ بودهاند و حضرت خواجه بهاء الدين قدس الله « 8 » تعالى سره در بدايت ارادت به صحبت ايشان رسيده بودهاند ايشان فرمودهاند كه ما را درويشى است كه هيمه « 9 » مطبخ مىكشد وى را مىبينيد و « 10 » ، حضرت خواجه بيرون آمدهاند و آن درويش را ديدهاند كه پشته خار خشك بر « 11 » پشت برهنه خود گرفته از صحرا به مطبخ مولانا مىآورده و دأب وى در خار كشيدن آن بوده است كه بر پشت برهنه مىكشيده است و آنكه خدمت مولانا ، حضرت خواجه را به ديدن وى « 12 » اشارت كردهاند از براى تنبيه ايشان بوده است بر كمال اخلاص در خدمت .
حضرت ايشان بعد از تقرير اين حكايت روى به حاضران مجلس كردند « 13 » و فرمودند كه مردم « 14 » اينچنين خدمتهاى باخلاص « 15 » مىكردهاند و نياز و نيستى تمام پيش مىآورده ، لاجرم به دولتهاى عظيم كه فوق آن دولتى متصور « 16 » نيست مىرسيدهاند ، اگر شما اينچنين خدمتها نمىتوانيد « 17 » پيش بردن ، بارى دانيد كه اينچنين مردم مىبودهاند .
هامش
( 1 ) - مى : مىطلبند
( 2 ) - مج : ( تمام ) ندارد
( 3 ) - مى : و در آن روز
( 4 ) - چپ :
و يك كران
( 5 ) - مج : خواجه مبارك قرشى : چپ : خواجه مبارك رحمه الله
( 6 ) - بر :
اول ملاقات كه
( 7 ) - چپ : مولانا خواجه
( 8 ) - چپ : قدس سره
( 9 ) - چپ : هيزم
( 10 ) - مى : وى را ببينيد ، مج ، چپ : وى را بينيد ،
( 11 ) - بر : بر پشت برهنه خود گرفته و آن خارها را از صحرا به مطبخ مولانا مىآورده
( 12 ) - مى : ايشان
( 13 ) - مى : كرده گفتند ، مج ، چپ : كرده فرمودند
( 14 ) - مى : كه درويشان
( 15 ) - مى : خدمتها كردهاند
( 16 ) - بر : دولتى منظور نبود
( 17 ) - چپ ، مى : خدمتها پيش نمىتوانيم بردن .