تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
علىحده ايراد ننمود « 1 »

مولانا بهاء الدين قشلاقى

: رحمه الله « 1 » تعالى ، مقتداى زمان خود بوده‌اند و عالم به علوم ظاهر و باطن و صاحب آيات و كرامات و مولد ايشان قشلاق خواجه مبارك قرشوى است كه از مضافات ولايت بخارا است و از آنجا تا شهر بخارا دوازده فرسنگ است ، شيخ « 2 » صحبت و استاد حديث حضرت خواجه بهاء الدين قدس الله تعالى سره بوده‌اند و پدر اندر مولانا عارف ديك‌كرانىاند « 3 » خدمت مولانا عارف پيش از وصول به صحبت « 4 » امير كلال مريد ايشان بوده‌اند ، از مولانا امير اشرف « 5 » و امير اختيار الدين « 6 » خلفاء مولانا عارف ، منقولست كه گفته‌اند روزى حضرت خواجه بهاء - الدين قدس الله تعالى سره در مبادى احوال بولايت نسف قشلاق خواجه مبارك ، به خدمت مولانا بهاء الدين قشلاقى عليه‌الرحمه رسيدند ، خدمت « 7 » مولانا فرمودند اين‌چنين مرغى كه توئى ، يار تو « 8 » عارف ديك‌كرانى است « 9 » ، حضرت خواجه فرمودند كه صحبت ايشان به اين زودى ميسر شود و شوق دريافت « 10 » مولانا عارف بر حضرت خواجه غالب شد و در آن زمان مولانا عارف در ده خود بوده‌اند و اتفاقا در آن محل با جمعى از اصحاب در زمينى « 11 » پنبه مىكشتند . خدمت « 12 » مولانا « 13 » حضرت خواجه را گفتند اگر شما را خاطر به « 14 » عارف است او را آواز دهم هرآينه خواهد آمد و بيرون آمدند و بر بامى « 15 » رفتند و سه كرت عارف را آواز دادند ، مولانا در آن نيمروز گرم « 16 » از پنبه كاشتن « 17 » دست بازداشتند و اصحاب را گفتند شما به طرف منزل رويد كه
هامش
( 1 ) - بر : ايراد نشد ( 2 ) - مى : قدس الله سره ؛ چپ : رحمت اللّه عليه ( 3 ) - مى : شيخ هم‌صحبت ( 4 ) - چپ : و يك كرانى ( 5 ) - مى : به خدمت امير كلال عليه‌الرحمه مريد ( 6 ) - بر : و مولانا اختيار الدين ( 7 ) - چپ : كه از خلفاء مولانا عارف‌اند ( 8 ) - چپ : حضرت مولانا ( 9 ) - مى : تو مولانا عارف ( 10 ) - مى : دريافت صحبت مولانا ( 11 ) - مج : در زمين ( 12 ) - بر : ( خدمت ) ندارد ( 13 ) - بر : خدمت خواجه را مى : به حضرت خواجه ( 14 ) - مى : به مولانا عارف ( 15 ) - بر : و بر سر بامى ( 16 ) - مى ، چپ : ( گرم ) ندارد ( 17 ) - بر : پنبه كشتن .