تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
با وجود آن مولانا درويش ممتنع نشد و به آستانه « 1 » عزيزان وابكنوى رفت و بازآمد . روز ديگر « 2 » يك گاو كارى ديگر تلف شد ، بعد از ديدن آن دو علامت متقاعد شد و نزد مولانا عارف آمد مولانا عارف گفتند اين بيت از ما ياد گيريد :
كار نادان كوته‌انديش است * ياد گيرد كسى كه در پيش است
منقولست كه روزى در ده ديك‌كران ، سيلى عظيم آمده بود از آب كوهك ، چنان كه وهم آن شد « 3 » كه ده را آب برد ، مردم ترسيدند و به فغان برآمدند ، مولانا عارف بيرون « 4 » آمدند و خود را بر رهگذر سيل « 5 » آنجا كه تندتر و قوىتر بود « 6 » در آب انداختند و گفتند اگر مىتوانى « 7 » ما را بر ، فى الحال آن سيل فرونشست و عربده وى تسكين . منقولست كه در كرت اولى كه حضرت خواجه بهاء الدين قدس الله « 8 » تعالى سره از سفر حجاز بازگشتند مدتى در مرو مىبودند و اصحاب از ماوراءالنّهر جمع آمده بودند و صحبتهاى شگرف قائم بود در آن اثنا قاصدى از پيش مولانا عارف دررسيد كه به حضرت خواجه پيغام داده بودند كه اگر نشسته‌ايد برخيزيد و اگر بر پاييد « 9 » روان شويد كه وقت رفتن ما نزديك رسيده است و وصيت‌ها داريم ، حضرت خواجه اصحاب را در مرو گذاشته « 10 » به تعجيل هرچه تمام‌تر متوجه بخارا شدند تا در « 11 » ده ديك‌كران پيش مولانا عارف رسيدند « 12 » ، مولانا « 13 » به حاضران گفتند كه مرا به ايشان « 14 » سرى است هر دو به خانه ديگر « 15 » درآئيم يا شما درآييد ، حاضران گفتند « 16 » شما را ضعفى هست ما به خانه ديگر درآئيم ، آنگاه مولانا عارف در آن « 17 » خلوت به حضرت خواجه گفتند كه
هامش
( 1 ) - چپ : به آستان ( 2 ) - مى : ديگر روز ( 3 ) - مى : آن بود ( 4 ) - بر : بيرون برآمدند ( 5 ) - مج : ( سيل آنجا كه تندتر و قوىتر بود در آب انداختند و گفتند اگر مىتوانى ما را بر ) ندارد ولى در حاشيه با خط ديگر نوشته شده ( 6 ) - بر : ( و قوىتر ) ندارد ( 7 ) - مى : مىتوانى برد ما را بر ( 8 ) - چپ : قدس سره ( 9 ) - چپ : و اگر برخاسته باشيد روان شويد ( 10 ) - بر ، : گذاشته‌اند و بتعجيل ( 11 ) - مى : تا بده ( 12 ) - مى : رسيده‌اند ( 13 ) - مى : مولانا عارف ( 14 ) - بر : به ايشان وصيتها است و سريست ( 15 ) - چپ : ( ديگر ) ندارد ( 16 ) - مى : گفته‌اند ( 17 ) - مى : به حضرت خواجه در آن خلوت گفته‌اند كه .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 88 | على بن حسين واعظ كاشفى