دلها دقيقهاى فرونمىگذاشته و امير كلال تربيت وى را حواله به شيخ يادگار كرده بودند كه يكى از خلفاى امير است .
امير عمر
: رحمه الله « 1 » تعالى فرزند چهارم « 2 » امير كلال است ، صاحب كرامات و خوارق « 3 » عادات بوده و اكثر اوقات بشغل « 4 » احتساب قيام مىنموده و امر معروف و نهى منكر مىكرده و بهغايت غيور بوده ، مىفرموده كه اكابر گفتهاند چون گاو را وقت سر بريدن آيد بر خرمن اين طايفه گذاريد « 5 » و چون نردبان را وقت سوختن رسد بر ديوار اين طايفه « 6 » نهيد « 7 » و هركه را خواهيد « 8 » براندازيد به اين طايفه دراندازيد و خدمت امير كلال تربيت وى را « 9 » حواله به شيخ جمال الدين دهستانى كرده « 10 » بودهاند كه از خلفاى خدمت امير است و وفات امير عمر در شهور سنه ثلث و ثمانمائه بوده است .
مخفى نماند « 11 » كه افضل و اكمل خلفاء و اصحاب خدمت امير كلال عليهالرحمه ، حضرت خواجه بهاء الدين قدس الله تعالى سره بودهاند و ذكر شمهاى از احوال حضرت خواجه و اصحاب ايشان طبقة بعد طبقة بهواسطه آنكه طويل الذيل است بعد از ذكر ساير « 12 » خلفاء و اصحاب خدمت امير كلال ايراد خواهد « 13 » يافت ( و اللّه ولّى الرّشاد . )
مولانا عارف ديك كرانى
« 14 » : رحمة الله عليه « 15 » ، خليفه « 16 » دوماند از خلفاى اربعه خدمت امير كلال « 17 » مولد و مدفن ايشان ده ديككران « 18 » است از قصبه هزاره كه
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : رحمه الله عليه
( 2 ) - مج : خدمت امير است
( 3 ) - مى : خارق
( 4 ) - مى : بشغل باهر احتساب
( 5 ) - مى ، مج : گذاراند
( 6 ) - مج : ( اين طايفه ) ندارد
( 7 ) - مى ، مج : نهند
( 8 ) - مى : خواهند براندازند با اين طايفه دراندازند
( 9 ) - مى :
ايشان را ، چپ : وى را به شيخ
( 10 ) - چپ : حواله كرده بودند
( 11 ) - مىپوشيده : نمايد
( 12 ) - مى : ساير اصحاب و خلفاء
( 13 ) - مى ، چپ : خواهد افتاد
( 14 ) - بر :
( در حاشيه ) ديك ، مج : ديكرانى مى ، چپ : ديككرانى
( 15 ) - بر : رحمه الله تعالى
( 16 ) - مى : دوم است از ، چپ : دوم از خلفاء
( 17 ) - چپ : امير كلال بوده
( 18 ) - مج :
ديهه ديكران