قيامت قائم شده است و وى . حائى در ميان گل « 1 » و لاى تا سينه فرورفته است و به حال خود فرومانده و ناگاه ديده « 2 » كه امير « 3 » پيدا شدند و هر دو بازوى وى « 4 » گرفتند و بهآسانى وى را بالا كشيدند ، « 5 » بيدار كه شده امير در آن معركه روى بوى كرده فرمودهاند كه ما زورآزمائى از براى چنين روز « 6 » مىكنيم ، روزى حضرت خواجه - محمد بابا ، از كنار معركه امير مىگذشتهاند « 7 » زمانى به نظاره ايشان توقف كردهاند « 8 » بعضى از « 9 » اصحاب را كه همراه بودند « 10 » بخاطر گذشته « 11 » كه جهت چيست كه حضرت خواجه متوجه اين مبتدعان شده ، خواجه را « 12 » بر آن خاطر اشرافى شده فرمودهاند كه در اين معركه مردى است كه بسى مردان در صحبت وى به درجه كمال خواهند رسيد ، نظر ما بر او است ، مىخواهم كه او را صيد كنيم ، در اين محل نظر امير بجانب ايشان افتاده و جاذبه ايشان امير را از جاى در ربوده ، چون خواجه قدم بيرون « 13 » نهادهاند و روان شده ، امير بىطاقت گشته « 14 » معركه گذاشتهاند و از عقب ايشان رفته ، چون خواجه به منزل خود رسيدهاند امير را « 15 » درآوردهاند و طريقه گفته و به فرزندى قبول كردهاند بعد از آن ديگر هرگز « 16 » كسى امير را در معركه و بازار نديده ، مدت بيست سال پيوسته در خدمت و ملازمت خواجه محمد بابا بودهاند و هر هفته دو بار روز دوشنبه و پنجشنبه از سوخارى به سماسى مىرفتهاند به ملازمت خواجه باز مىآمده « 17 » و مسافت ميان سوخارى و سماسى « 18 » پنج شرعى است و در آن مدت بطريق خواجگان قدس الله
هامش
( 1 ) - مى : لاى و گل
( 2 ) - مى ، چپ : ديد
( 3 ) - مى ، امير سيد كلال ، مج : امير سيد
( 4 ) - مى : او را گرفته بهآسانى از گل و لاى بالا كشيدهاند
( 5 ) - چپ : چون بيدار شده
( 6 ) - مى ، چپ : روزى
( 7 ) - چپ : گذشتهاند
( 8 ) - چپ : فرمودهاند
( 9 ) - مى ، چپ : ( از ) ندارد
( 10 ) - مى : بودهاند
( 11 ) - چپ : بخاطر آمده
( 12 ) - مج : ( بر آن خاطر اشرافى شده فرمودهاند كه در اين معركه مردى است كه بسى مردان ) افتاده است
( 13 ) - مى ، چپ : ( بيرون ) ندارد
( 14 ) - بر : بىطاقت شده
( 15 ) - مى : امير را به منزل خود ، در
( 16 ) - مى : ديگر كسى امير را هرگز در بازار و معركه نديده است
( 17 ) - مى ، چپ : باز مىآمدهاند
( 18 ) - چپ : و مسافت ميان اين دو شرعى است .