مىاندازد . و بهواسطه كمال شغل باطنى وى و خلو دل از نقوش كونيه و اين پرتو هستى حقيقى كه « 1 » بعد از آن بيخودى پيدا مىشود وجود آن عدم است و اين وجود عود مىكند بوجود بشريت يعنى باز اين پرتو ناپيدا مىشود و لوازم وجود بشريت « 2 » غالب مىآيد بخلاف وجود موهوب حقانى كه وى را بقاى بعد الفنا گويند كه بعد از تحقق بمقام فنا پيدا مىشود ، پس همچنانكه فنا را وجود « 3 » باقى از پى است و اين عدم را نيز وجود از پى است و اين وجود اگرچه پرتو همان وجود باقى است ، ليكن بهواسطه عدم تحقق بمقام فنا گاهگاه متوارى مىشود تا وقتى كه ثابت گردد و ملك شود و الله تعالى « 4 » اعلم .
خواجه عبد الخالق غجدوانى
: قدس الله تعالى سره ايشان خليفه چهارماند از خلفاى اربعه خواجه يوسف همدانى قدس سره و سردفتر طبقه خواجگاناند و سر - سلسله اين عزيزان قدس الله تعالى ارواحهم و روح اشباحهم « 5 » و مولد و مدفن ايشان ده غجدوان است او ولايت بخارا و آن دهى است « 6 » بزرگ شهرمانند بر شش فرسنگى بخارا و نام والد « 7 » ايشان عبد الجميل است و به عبد الجميل امام معروف از اولاد امام مالك « 8 » بوده و مقتداى وقت و عالم بعلوم ظاهر و باطن و ساكن ملاطيه روم بوده و والده حضرت خواجه از اولاد ملوك « 9 » روم است و گويند عبد الجميل امام صحبتدار حضرت « 10 » خضر عليه السلام « 11 » بوده كه حضرت خضر او را بوجود خواجه بشارت داده و عبد الخالق نام نهاده و بعد از آنكه عبد الجميل امام بسبب حوادث ايام با متعلقان از ولايت روم بديار ماوراءالنّهر افتادهاند بولايت بخارا آمده « 12 » در غجدوان ساكن شدهاند و حضرت
هامش
( 1 ) - مج : ( كه ) ندارد
( 2 ) - مى ، چپ : بشرى
( 3 ) - بر : فنا را وجودى باقى و ازلى است و اين عدم را نيز وجودى ازلى است و اين
( 4 ) - مى : ( و الله تعالى اعلم ) ندارد
( 5 ) - مى : ( و روح اشباحهم ) ندارد
( 6 ) - بر : دهى بزرك شهرمانند است بر
( 7 ) - مى :
نام شريف والد ، مج ، چپ : نام والد شريف
( 8 ) - مى : مالك رضى الله تعالى عنه
( 9 ) - چپ :
اولاد ملكى از ملوك
( 10 ) - مى ، چپ : ( حضرت ) ندارد
( 11 ) - مى : خضر على نبينا و عليه الصلاة و السلام .
( 12 ) - بر : آمدهاند .