نشان دادم ، در دل « 1 » انديشيد كه من سيد و عالم باشم ، كى تابع اين « 2 » سياه گاوچران شوم ، اكنون كه تو او را درخواست كردى از سر گناه او « 3 » درگذشتم و چون وقت سحر اتا بيرون آمده چيزى « 4 » سياه بر سر راه خود افتاده ديدهپاى « 5 » بر آن نهاده آن خود سيداتا بوده كه زنگىاتا پاى بر آن « 6 » نهاده بودهاند و او پاى اتا را بوسيده ، اتا گفتهاند چه كسى ؟ ، گفته احمد است ، اتا فرموده برخيز كه به اين شكستن خود ، كار « 7 » تو درست شد و بوى در اين محل « 8 » التفات خاص كردهاند ، چون سيد ، قدر است كرده آنچه مقصود وى « 9 » بوده بر وى « 9 » منكشف گشته و مواهب « 10 » و فتوح مفتوح شده و به اندك فرصتى به درجه ارشاد رسيده و بسى ناقصان را كه به مرتبه كمال رسانيده و سيداتا با حضرت عزيزان خواجه على رامتينى « 11 » كه از اجله « 12 » طبقه خواجگانند قدس اللّه تعالى ارواحهم و ذكر ايشان بعد از اين خواهد آمد ، معاصر بوده است « 13 » و ميان ايشان مفاوضات واقع شده كه در ذكر عزيزان شمهاى از آن ايراد خواهد يافت . در مقامات حضرت خواجه « 14 » بهاء الدين قدس اللّه تعالى سره ، مذكور است كه خواجه « 15 » نقل كردهاند كه وقتى دهقانى زمينى را « 16 » ارزن مىكشته « 17 » است ، سيداتا بر وى گذشته و از وى پرسيده كه در چه كارى و چه مىكارى ، آن « 18 » دهقان گفته « 19 » است كه ارزن مىكارم و ليكن اين زمين ارزن نيكو « 20 » نمىدهد ، اتا « 21 » آن زمين را خطاب كرده كه اى زمين ، ارزن نيكو « 20 » بده ، گويند چندين
هامش
( 1 ) - مى ، مج ؛ چپ : بدل
( 2 ) - چپ ( اين ) ندارد
( 3 ) - مى ، چپ : وى
( 4 ) - مى ، چپ : چيزى سياهى مج : ( سياه ) ندارد
( 5 ) - مى : ( پاى بر آن نهاده و آن خود سيداتا بوده كه زنگىاتا ) ندارد
( 6 ) - مج ، چپ : پاى بر سينه او نهاده بودهاند
( 7 ) - بر : به اين شكستن كار خود را درست كردى
( 8 ) - مى : در محل التفات نظر خاص - چپ : در اين محل بوى التفاتى خاص
( 9 ) - چپ : ايشان
( 10 ) - بر : و ابواب فتوح
( 11 ) - مى : قدس سره كه
( 12 ) - مج : از خلفا خواجگانند
( 13 ) - مى ، چپ : بودهاند
( 14 ) - مج : خواجه بهاء حق والدين قدس اللّه تعالى ارواحهم
( 15 ) - مى : چپ : كه حضرت خواجه
( 16 ) - مى ، مج : زمين را
( 17 ) - مى ، چپ : مىكاشته
( 18 ) - مى ، چپ : ( آن ) ندارد
( 19 ) - مىگفته : : چپ : گفتهاند
( 20 ) - مى :
نيك ، چپ : نكو
( 21 ) - مى ، چپ : سيداتا