گويند « 1 » هرگاه زنگىاتا در صحرا بعد از نماز بذكر مشغول مىشدهاند ، گاوان ترك چرا « 2 » مىكرده گرد ايشان حلقه مىزدهاند و تا ايشان بذكر مشغول مىبودهاند گاوان اصلا چرا نمىنمودهاند ، چون آن طلبه علم نزديك اتا رسيدهاند ديدهاند كه بهپاى برهنه ، پشته خار درشت درهم مىشكنند و در يكديگر مىكوبند كه بر رسن بندند و به خانه برند و آن خارها در پاى « 3 » ايشان نمىخليد « 4 » ، متعجب شده « 5 » رفتهاند و سلام كرده و اتا جواب گفته « 6 » و پرسيده « 7 » كه شما در اين ديار ، غريب مىنمائيد چه كسانيد و از كجا مىآئيد ؟
گفتهاند ما طلبهء علم بوديم و در بخارا به تحصيل علوم اشتغال « 8 » داشتيم ، ناگاه دلهاى ما از مطالعه و مباحثه بگرفت و ارادت سلوك از باطنهاى ما سرزد ، اكنون بطلب تحقيقى از آن ديار بيرون آمدهايم ، مىخواهيم كه بوئى از حقيقت « 9 » بمشام ما رسد . هر سوى مىپوئيم و مرشدى كامل مكمل « 10 » مىجوئيم كه بعد از اين ملازمت و متابعت وى نمائيم ، باشد كه از دركه بعد و نقصان به درجه قرب و كمال برآئيم اتا فرمودهاند باشيد تا من بوى كشم و شما را به آن مرشد نشان دهم ، پس روى به طرف شمال و جنوب و مشرق و مغرب آوردهاند و استنشاق هوائى كرده و از هر سوئى بويى كشيده « 11 » گفتهاند كه هر چار « 12 » حد عالم را بوى كشيدم در تمام « 13 » ربع مسكون كسى غير خود نديدم كه تواند « 14 » شما را از نقصان رهاند و بكمال رساند ، سيداتا را و بدراتا را از اين سخن انكارى در باطن « 15 » پيدا شده ، سيداتا بدل انديشيده كه من سيد و عالم باشم كى تابع اين سياه گاوچران شوم ، و بدراتا بخاطر گذرانيده كه اين زنگى شتر لب را ببينيد كه
هامش
( 1 ) - مج : ( گويند ) ندارد
( 2 ) - مج : ( چرا ) ندارد
( 3 ) - مى : پاى مبارك
( 4 ) - مى ؛ مج ، چپ : نمىخلد
( 5 ) - بر : تعجب كرده
( 6 ) - مى ، مج : جواب داده
( 7 ) - مى ، چپ : و پرسيدهاند
( 8 ) - مج ، چپ : علوم قيام مىنموديم .
( 9 ) - مى : از تحقيق
( 10 ) - مج : ( مكمل ) ندارد
( 11 ) - مى : كشيدهاند و گفته
( 12 ) - مى : هر چهار ركن عالم ، مج : هر چار حد دنيا ، چپ : هر چهار حد عالم
( 13 ) - مى : غير خود كسى نديدم در تمام ربع مسكون كه شما را تواند
( 14 ) - مج : ( تواند ) ندارد
( 15 ) - بر : در خاطر