كرده « 1 » و نيز قطعه و غزلى در مرثيه خواجه احرار كه در پايان كتاب مندرج است . « 2 »
ج - چند رباعى و يك قطعه از خواجه على رامتينى معروف به ( عزيزان ) كه گويا در ميان مشايخ نقشبنديه جز مولانا جامى ، فقط ايشان شعر مىگفتند و اگر
هامش
( 1 ) - رشحات ص 255 و 258 و 259 و 261
( 2 ) - مولانا جامى علاوه بر قطعه و غزل مذكور يك تركيببند بسيار گرم و شورانگيز در سوك مرگ خواجه عبيد الله احرار سروده است كه در كليات ديوان جامى درج است و آن مرثيه حاكى از نهايت ايمان و ارادت قلبى مولانا به پير و مرشد طريقت خويش است و براى نمونه بند اول آن را درج مىكنيم .موجزن مىبينم از هر ديده طوفان غمى * مىرسد بر گوشم از هر لب صداى ماتمى
اهل عالم را نمىدانم چه كار افتاده است * اينقدر دانم كه درهم رفته كار عالمى
ز اشك محتاجان به هر سو سايلى بين غرقه خون * كز بسيط مكرمت طى شد بساط حاتمى
راستى را بود پشت ، از دورى او دور نيست * گر به پشتراستان افتد ز بار دل خمى
تا به ماهى رفت آب چشم محنت ديدگان * ز ابر محنت هرگز اينسان بر زمين نامد نمى
گشت مشرق ، مغرب آن آفتاب عالمان * بعد ازين مشكل برآيد صبح عرفان را دمى
هر كجا داغى است از مرهم برآرد روى ليك * داغ هجر اهل دل را نيست روى مرهمى
خواجه رفت و ما به داغ فرقتش ما نديم اسير * كم مبادا هرگز از فرق مريدان ظل پير