ولاى ائمه اطهار عليهم السلام لبريز نشده باشد ؟ لذا در آن تنگناى مرگ و زندگى اگر خالصا بمذهب شيعه اثنا عشرى گرويده باشد ، نه موجب شگفتى است و نه درخور ايراد و اعتراض ، بهويژه كه براى تسجيل مذهب حقه خود هم ، دو كتاب
هامش
-هر دو را نام عبد رحمان است * آن يكى ملجم اين يكى جامىبا چنين سوابق و معروفيت ، قهرى است كه پادشاهان صفويه و سران قزلباش نه تنها به او نظر خوبى نداشتند بلكه با او دشمن بودند و به همين علت بنا به نوشته كتاب شقائق النعمانيه وقتى كه شاه اسماعيل اول پس از درهم شكستن سپاهيان اوزبك در مرو عازم هرات مىشود ، پسر جامى از ترس اينكه مبادا قبر پدرش را نبش كنند قبل از ورود سپاه قزلباش عظام رميمم پدر را از قبر بيرون مىآورد و در جاى ديگر دفن مىكند ، بعد از ورود سپاه قزلباش ، قبر جامى را شكافتند و چون جسد را نيافتند هرچه چوب و تير و تخته در آنجا بود آتش زدند .
و به روايت ديگر چون شاه اسماعيل شهر هرات را فتح كرد ، دستور داد هرجا نام ( جامى ) در كتابى ديدند نقطه جيم را بتراشند و بر بالاى آن گذارند تا ( خامى ) شود مولانا هاتفى خواهرزاده جامى كه از شاعران باذوق آن عصر بود ، از اين دستور شاه متأثر مىشود و قطعه ذيل را مىسرايد :پس عجب دارم ز انصاف شه كشورگشاى * آنكه عمرى بر درش گردون غلامى كرده است
كز براى خاطر جمعى لوند ناتراش * نقطه جامى تراشيده است خامى كرده استگويند شاه اسماعيل در موقع مطالعه ديوان هاتفى تصادفا اين قطعه را كه ايهام بسيار زيبا و لطيفى هم دارد ، ديده و از خواندنش خندان شده است ، - كتاب جامى ص 51 و 52 و 141 و 142